{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایکاش ،تو گل باشی و لبخند ِ تو باشم

ایکاش ،تو گل باشی و لبخند ِ تو باشم
زندانی تن ، هستم و در بند ِ تو باشم

بگسسته شده ،بند ِ من از جور ِ رقیبان
بندی تو دل شد ، نه به پیوند ِ تو باشم

من رودکی و ، دیده به دیدار ِ تو رفته
افسوس غریبم، به سمرقند ِ تو باشم

باهوش ترینی ، به چه دامی فکنم تو
بر دام ِ دل افتاده ، به ترفند تو باشم

گریانی دل را، که شده حجت ِ دیدار
دیدم به دلم ،گفت که : گلخند تو باشم
دیدگاه ها (۸)

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

مرا چه باک که فصل بهار می گذردبهار نیست چو بی روی یار می گذر...

روشن است آتش درون شبوز پس دودشطرحی از ویرانه های دور.گر به گ...

چنان دور شده ایو نزدیکیکه یاد تو بی رنگ می کند ذره ذره خوابه...

ایکاش ،تو گل باشی و لبخند ِ تو باشمزندانی تن ، هستم و در بند...

ای کاش ،تو گل باشی و لبخند ِ تو باشمزندانی تن ، هستم و در بن...

دلم بستهٔ مهر دلبند نیست ز دیدار دلبند خرسند نیست به مهر تو ...

تن من زندان است و منم زندانی مانده ام در دل ِ این کالبد نفسا...

شکایت کرد روزی دیده با دلکه کار من شد از جور تو مشکلترا دادس...

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

تن من زندان استو منم زندانیمانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی...

ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را کنج قفس چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط