گفتم: چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو!

گفتم: چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو!
گفت:
با بعضی از آدما میشه ساعت ها حرف زد، بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی..
با نگاه کردن بهشون،
با زل زدن توو چشاشون همه ی حرفاتو میزنی و اونم میشنوه؛
تو هم همینجور حرفای اونو میشنوی..
گفتم: ولی تو خیلی کم با من صحبت میکنی!
گفت:
من با اونایی که حرفی باهاشون ندارم، صحبت می کنم
و با اونایی که خیلی حرف دارم براشون، فقط نگاهشون می کنم...
دیدگاه ها (۸)

شاهزاده دوست داشتنی من

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۴ | لیام چیزی دید...

*🐥: ممنونم بابت تبریک‌های تولدم. 💜🐥: بینایی‌ام ضعیف‌تر شده. ...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط