سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
ادامه پارت 65
ماتیاس : چشم
دستمال را به دست او داد و کنار نشست الویز سرش جیمین را از روی پاهاش برروی زمین گذاشت و کتش را با کمک ماتیاس در آورد و دکمه های بیراهنش را باز کرد نگاهی به زخمش انداخت دوربر زخمش کبودی شده بود
ماتیاس : این زخم خنجره
الویز درحالی که خون های کنار زخم رو پاک میکرد گفت
الویز : خنجر سمی بود باید قبل از اينکه سم توی بدنش پخش بشه
بکشیمش بیرون
ماتیاس چهره متعجب بهش چشم دوخت
ماتیاس : باید هرچه زودتر بریم به قصر
الویز : نه خیلی دیر میشه باید همین الان اینکارو انجام بدیم
بعد از این حرف لب هایش را برروی آن زخمی کوچک خنجر گذاشت و با تمام توانش آن را مکید تا زمانی این کار را تکرار کرد که مزه تلخ سم رو در دهنش احساس کرد و لب هایش را از زخم جدا کرد و محتویات دهنش را بیرون ریخت همه با تعجب نگاهش میکرد
انتظار همچین کاری را نداشتن چندین بار دیگری این کار را تکرار کرد زمانی که مزه شور خون را احساس کرد و دیگر مطمئن شد سمی باقی نمانده با پشت دستش لب هایش را پاک کرد و خطاب به ماتیاس گفت
الویز : کالسکه رو بیار و قبل از اون یکی از سرباز ها رو بفرست تا به طبيب سلطنتی خبر بده زود باش
ماتیاس : شنیدین ملکه چی گفت عجله کنید
با صدای فریاد ماتیاس همه با صدای بلند ( چشم ) گفتن و پراکنده شدن
الویز دستی به صورت عرق کرده جیمین کشید و زير لب زمزمه کرد
الویز...تو نباید چیزیت بشه من اجازه نمیدم نمیزارم تو هم ترکم کنی به هر قیمتی شده
ادامه پارت 65
ماتیاس : چشم
دستمال را به دست او داد و کنار نشست الویز سرش جیمین را از روی پاهاش برروی زمین گذاشت و کتش را با کمک ماتیاس در آورد و دکمه های بیراهنش را باز کرد نگاهی به زخمش انداخت دوربر زخمش کبودی شده بود
ماتیاس : این زخم خنجره
الویز درحالی که خون های کنار زخم رو پاک میکرد گفت
الویز : خنجر سمی بود باید قبل از اينکه سم توی بدنش پخش بشه
بکشیمش بیرون
ماتیاس چهره متعجب بهش چشم دوخت
ماتیاس : باید هرچه زودتر بریم به قصر
الویز : نه خیلی دیر میشه باید همین الان اینکارو انجام بدیم
بعد از این حرف لب هایش را برروی آن زخمی کوچک خنجر گذاشت و با تمام توانش آن را مکید تا زمانی این کار را تکرار کرد که مزه تلخ سم رو در دهنش احساس کرد و لب هایش را از زخم جدا کرد و محتویات دهنش را بیرون ریخت همه با تعجب نگاهش میکرد
انتظار همچین کاری را نداشتن چندین بار دیگری این کار را تکرار کرد زمانی که مزه شور خون را احساس کرد و دیگر مطمئن شد سمی باقی نمانده با پشت دستش لب هایش را پاک کرد و خطاب به ماتیاس گفت
الویز : کالسکه رو بیار و قبل از اون یکی از سرباز ها رو بفرست تا به طبيب سلطنتی خبر بده زود باش
ماتیاس : شنیدین ملکه چی گفت عجله کنید
با صدای فریاد ماتیاس همه با صدای بلند ( چشم ) گفتن و پراکنده شدن
الویز دستی به صورت عرق کرده جیمین کشید و زير لب زمزمه کرد
الویز...تو نباید چیزیت بشه من اجازه نمیدم نمیزارم تو هم ترکم کنی به هر قیمتی شده
- ۱۲.۳k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط