{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر این رود بداند

اگر این رود بداند
که من چقدر بی‌چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته‌ام
به خدا عصبانی می‌شود
می‌رود ماه را از آسمان می‌چیند.

اگر این ماه بداند
که من چقدر بی‌آسمان و ستاره زیسته‌ام
یعنی زندگی کرده‌ام ...، اگر این پرستو بداند
که من چقدر ترا دوست می‌دارم
به خدا زمین از رفتنِ این همه دایره باز ... باز می‌ماند!

چه دیر آمدی حالایِ صدهزار ساله‌ی من!
من این نیستم که بوده‌ام
او که من بود آن همه سال
رفته زیر سایه‌یِ آن بیدِ بی‌نشان مُرده است

سید_علی_صالحی
کتاب:مجموعه اشعار
نشر:نگاه
دیدگاه ها (۱)

به تو اندیشیدن زیباست وامیدبخش،همچون گوش سپردن به خوشترین تر...

تو رویایی... ؟؟!یا من که اینطور دست نیافتنی هستی که اینطور گ...

من با لب هایم به تو خیره می شومتو با چشم هایت بخنددوستم بدار...

خطاهایی را بخشیده ام که تقریبا نابخشودنی بودندتلاش کردم تا ج...

تلاوت قرآن

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط