دست بـﮧ قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم

دست بـﮧ قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم

اما نشد ...

خواستم از "دردم" بگویم

دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م ...

خواستم از "بـﮯ کسـﮯ" ام حرف بزنم

دیدم 「تنها」 تر از شما در عالم نیست

خواستم بگویم "دلم از روزگار گرفتـﮧ"

دیدم خودم در 「خون بـﮧ دل」 کردنِ شما کم نگذاشتـﮧ ام ...

قلم کم آورد ...

بـﮧ راستـﮯ کـﮧ وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے نیست

اللهم عجل لولیک الفرج
دیدگاه ها (۳)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

چند پارتی

مافیای من

فیک تهیونگ

...مهـــدی جــــــان ... دست بـﮧ قلم بردمتا برایتان حـــرف ه...

مهـــدی جــــــان .... دست بـﮧ قلم بردم. تا برایتان حـــرف ...

مهدی جان ...دست بـﮧ قلم ✏️بردمتا برایتان حرف ها بزنم...اما ن...

مهدی جان .... دست بـﮧ قلم بردم. تا برایتان حرف ها بزنم.... ...

مهـــدی جــــــان .... دست بـﮧ قلم بردم. تا برایتان حـــرف ...

مهـــدی جــــــان .... دست بـﮧ قلم بردم. تا برایتان حـــرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط