{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیقمون دکتره تعریف میکرد:

رفیقمون دکتره تعریف میکرد:

یه روز یه پیرزنه اومد مطبم داشتم چایی میخوردم گفتم مادر جان چته؟گفت اقای دکتر یک هفته ست ادرارم شده رنگ چایی تون



الان یه سالی میشه چایی نخورده
دیدگاه ها (۴)

دختره هنوز سنش ۲رقمی نشده تو گوشاش النگو انداخته به نافشم گو...

دوستای عزیزم ,خواستم یه خواهشی بکنم از همه تون ,منم همسن سال...

نون و پنیرو کیوی شوهر بیاد تو پی وی! اینو از گپ ترشیده ها کش...

قدیما دخترا ابرواشون رو که برمیداشتن همه میگفتن ازدواج کرده ...

رمان عشق مافیا پارت 1 اون یکی پارت ھارو حضو کردم این اصلیہ ا...

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۶ویو لیاـدکتر دست...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط