فیک لینو پارت

فیک لینو پارت۱۰

هانا: منظورت چیه
لینو: ما خودمون میدونستیم شماها همدیگرو دوست دارید
هان: از کجا میدونستین؟
هیورین: لینو به من گفت که تو هانا رو دوست داری و منم به لینو گفتم که هانا تورو دوست داره
لینو: راستی هان توکه میدونستی هانا دوست داره
هانا: تو میدونستی؟
هان: اره ولی مطمئن نبودم
هانا: من که چیزی بهت نگفتم؟
لینو: وقتی مست بودی سیر تا پیاز ماجرارو لو دادی
هانا: اما توکه گفتی من چیزی نگفتم🫢
هان: بهت نگفتم چون قرار بود امروز که تولدته بهت اعتراف کنم
هانا: چیا گفتم یادم نمیاد
هان: جیسونگم لپای سنجابی😂
لینو و هیورین: 😂😂
هانا:*خجالت کشیده*
واقعا اینارو گفتم😶
هان: اره😂

هیورین: خب حالا نمیخوایی کیکت رو ببوری
هانا: چرا بریم
چند دقیقه اونجا موندیم و تولدم رو جشن گرفتیم و از این که به هان رسیدم خیلی خوشحال بودم کیفم رو گرفتم و با هان از خونه لینو اومدیم بیرون و اونا هم تا دم در باهامون اومدن خوایتم برم که هان دستم رو گرف

هان: میخوای پیاده بری؟
هانا: نه اتوبوس هستش
هان: نمیخواد خودم میرسونمت
هانا: باشه
عااا وایسا
لینو چیشد
هانا: ازتون ممنونم
هیورین: چرا ماکه کاری نکردیم
هانا: چرا شماها واسم تولد گرفتین
این کارتون رو هیچوقت فراموش نمیکنم بچه ها
لینو: هان بهم گفت که فردا تولدته بخاطر همین باهم رفتیم وسایل گرفتیم تا بتونین به همدیگه برسین
هان: ممنونم هیونگ
لینو: حالا که بهش رسیدی ازش مراقبت کن
هانا: توهم باید مواظب هیورین باشی اون بهرین کسیه که تو زندگیم دارمش
هیورین: من جامو عوض میکنم هان جایگزین من میشه
هانا: اون که بله😂
هان: خب ما دیگه میریم
لینو: باشه خدافظ
هیورین: خدافظ
هانا: خدافظ
هان من رو رسوند خونه وقتی رسیدیم خودش هم پیاده شد

هان: اینجا زندگی میکنی؟
هانا: اره از اینکه رسوندیم ممنون چاگی

ویو هان
هانا رو رسوندم خونه و پیاده شدم و وقتی بهم گفت چاگی خیلی خوشحال شدم بهم پشت کرد خواست بره که دستش رو گرفتم و کشوندمش سمت خودم که چشاش گرد شده بود
بیا فردا باهم بریم بیرون

ویو هانا
داشتم میرفتم خونه که یهو دستم رو گرفت و کشونت سمت خودش تعجب کرده بودم که گفت فردا بریم بیرون و قبول کردم که دو ثانیه ای لبش رو گذاشت رو لبام و بهم لبخند زد و منم بهش لبخند زدم و سوار ماشینش شد و رفت و با خوشحالی رفتم تو خونه که بابام با عصبانیت اومد سمتم و بهم سیلی زد از این کارش خیلی ناراحت شدم و تعجب کردم

+معلوم هست اصلا کجا بودی تا این وقت شب
_عزیزم اروم باش
+زودباش بگو کدوم گوری بودی
صلح کی از خونه رفتی بیرون
هانا: اصلا دلیلی نمیبینم که بهت بگم کجا بودم
+چی.
هانا: چرا باید واسه هرچیزی ازت اجازه بگیرم
+دختره ی عوضی
هانا: بابا من دیگه بچه نیستم ۲۲ سالمه
دیدگاه ها (۰)

فیک لینو پارت۱۱ویو هانابا بغض رفتم تو اتاقم و فقط گریه کردم ...

فیک لینو پارت ۱۲ویو هیورینرفتم بالا خونه خانم چوی کسی اونجا ...

فیک لینو پارت۹ویو هیورینفهمیدم که واسه توپ اومده بود و توپ ر...

تکپارتی لینووقتی توی لایو یه پسر بهت درخواست دوستی میدهویو ا...

دیدار اول ..

پارت اولو خیلی طولانی گذاشتم شروع رمان :اگه طُ نباشی یکی د...

Magic penویو لینو = از کمپانی برگشتم خونه ....رمز در رو زدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط