{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.24

نمیدونم چقدر شده بود که سرم لای برگه های قرارداد ها بود

گردن درد امونمو بریده بود سرمو بلند کردم و به ساعت نگاه کردم چهار بعدازظهر رو نشون میداد

با دستم شروع کردم گردنمو ماساژ دادن

که در بی مهابا باز شدو مهران سراسیمه پرید تو لب زد
(مهران دوست قدیمی و دست راست ارتوش توی شرکته)

:ارتوش بدبخت شدیم

از رنگ روش فهمیدم یچیز جدی اتفاق افتاده عصبی لب زدم

-قسطی حرف نزن پسر کامل بگو ببینم چی شده

:بخش اطلاعات شرکتو هک کردن ارتوش بدبخت شدیم

عصبی بلند شدمو مشتمو روی میز کوبیدم غریدم

-مگه توی این خراب شده یه رمزنگار نداریم جلوشو بگیره

:داشتیم ولی سر تخس بازیات اخراجش کردی،حالا چکار کنیم ارتوش؟

-یعنی تو این شهر فقط یه رمزنگار هست؟

-بهترینش همون بود که اخراجش کردی الانم کسی در دسترس نیست

دود داشت از سرم بلند میشد مثلا اینجا شهر بود...
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.25چهار پنج ساعت بود هی...

کیا میدونن کراش من کیه؟

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.23انگار با دیدن من ارو...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.22{ارتوش} گفتم برای نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط