{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگیِ من آرام می گذشت . . . .

زندگیِ من آرام می گذشت . . . .
اتفاقی نمی افتاد . . . .
تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد . . . .
بی صدا آفتابی شد . . . .
و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید . . . .
آری سکوت . . . .
سکوتی که مشحونِ تحمل هاست . . . .
سکوتی که از دنیا بریده است . . . .
کاش نبود . . . .
اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند . . . .
آی . . . .
آی سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی . . . .
نمی خواهم . . . .
محبت نمی خواهم . . . .
آی صدای آشنا . . . .
بد آمدی . . . .
چند روزی جرقه زدی رفتی . . . .
تماشای تو وقت می خواست . . . .
گوشِ من پاسخی ندید . . . .
دلم می خواهد صدایت را بشنوم . . . .
همین . . . .
دیدگاه ها (۲۵)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نمیبخشمت p.23

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط