{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی
دیدگاه ها (۱)

خلوت خاطر ما رابه شکایت مشکن ...!که من از وی شدم ای دلبه خیا...

چراغ روشن شب های روزگار توییمرو ز آینه‌ی چشم سایه، آه مرو .....

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشقکاین همه گفتند و آخر ن...

ماهی به آب...و من...به هوای تــــــــو زنده ام

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

dark love

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

زیر نور ماه 🎑 part : 14 (علامت ها : (کوک +)( گندم-)(تهیونگ&)...

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط