{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین آژیر part

آخرین آژیر( part ¹ )


زنگ سوم هنوز تموم نشده بود که آژیر خطر زده شد
نه آژیری که برای زلزله به صدا در میومد
خیلی بی روح تر از اون بود
صدای بلندگو بلند شد
همه ی دانش آموزان به دفتر مدیریت بیان موقعیت اظطراری هست
صدای مدیر خیلی خشک و بی روح بود

وقتی به دفتر مدیریت رسیدیم دانش آموزا
جلوی در صف بسته بودن
به داخل نگاه کردم
دوتا مرد اونجا بود که لباس سفید پوشیده بودن و سرشونو توی یه ماسک فلزی قرار داده بودن
به خاطر همین قیافشون دیده نمیشد
شبیه اونایی بود که قبلنا تو فیلما میدیدم
یه جعبه ی خاکستری جلوشون بود



نوبت به من رسید
از اون جعبه های خاکستری یه لباس در آوردن
یه لباس سنگین که با یه شیشه سرشو پوشونده بودن
همه اون لباس رو توی دستشون داشتن
لباس رو پوشیدم
احساس سنگینی و خفگی داشت
ولی قابل تحمل بود
یکی از بچه ها پرسید: چرا باید این لباسو بپوشیم مگه اتفاق خاصی افتاده؟
یکی از مرد های ماسک دار جواب داد :
به خاطر یه حادثه ی صنعتیه

جواب خیلی ساده ای بود
چه حادثه ی صنعتی نیاز به ی همچین لباسی داشت؟

یکی از بچه ها داشت با دوستش حرف می‌زد
]به نظر میاد لباس ها سربی هستن
دیدگاه ها (۴)

آخرین آژیر( part² ) بعد شنیدن اون حرف نگاهی به لباس کردم واق...

میخوام ی رمان بنویسم ژانر :ترسناک/ راز آلود / تخیلی اسم :آخر...

شرلوک*Sherlock part17(3)🌀✒️یه روز عادی سه‌شنبه بود. نور خاکس...

پارت ۱ .・゜゜・*من... وارد یه جهنم شدم..... **پدر من دوک کلود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط