{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با غروب این دل گرفته مرا

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا
لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینک آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
"محمد علی بهمنی"
دیدگاه ها (۱)

برف هم که نباشم آب می شوم زیر تابشت چای درفنجان سرد شده اس...

تو رنگ می دهی به لباس هایی که می پوشی بو می بخشی به عطری ک...

شب گم شده در سیاهی چشمانت شد رود ستاره راهی چشمانت قربان نگا...

حس دستان تو عالی است ، حقیقت دارد با تو هر ثانیه ، سالی است ...

با غروب این دل گرفته مرا می رساند به دامن دریا می روم گوش م...

با غروب این دل گرفته مرامی رساند به دامن دریامی روم گوش می د...

دریا شده است خواهر و من هم برادرششاعر تر از همیشه نشستم براب...

دریا شده است خواهر و من هم برادرششاعرتر از همیشه نشستم برابر...

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...حتما شما هم این مصرع زیبا را زی...

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...حتما شما هم این مصرع زیبا را زی...

کتاب توقع من از شب تاریک است

محمد مجد

«گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط