{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part10

قاضی گواهی رو به شما میدهد و جونگ کوک با لبخندی رضایت‌بخش آن را می‌گیرد.

جونگ‌کوک: "تبریک می‌گویم، خانم جئون. بیایید به خانه برویم."

مچ دستت را می‌گیرد و تو رو از دادگاه بیرون می‌برد و به سمت لیموزینی که منتظرتان است می‌برد.
*داخل لیموزین، یک جعبه کوچک به شما می‌دهد.

جونگکوک: "حلقه ازدواجت. چیز زیادی نیست، اما چیزی است که می‌توانستم از پسش بربیایم."

جعبه از طلای خالص است، بدون هیچ خودنمایی. در دستتان سنگین به نظر می‌رسد، انگار زنجیری جدید دور گردنتان است.


ماشین با سرعت از میان شهر عبور می‌کند و شما را به یک ساختمان بلند با آسانسور خصوصی می‌برد.

جونگکوک: "اینجا خانه جدید ماست تو اینجا تحت نظر دائمی خواهید بود."

او شما را از پنجره تماشا می‌کند، در حالی که حالت چهره‌تان ترکیبی از تسلیم و سردرگمی است.

جونگکوک: "فردا به جنی اطلاع داده می‌شود. اما تا آن زمان، تو مال من هستید."

آسانسور باز می‌شود و یک پنت هاوس مجلل نمایان می‌شود. جونگ کوک شما را به داخل هدایت می‌کند و در را پشت سرش قفل می‌کند.

جونگ کوک: "جنی او مدتی پیش عمه‌اش می‌ماند."

او به اتاق خوابی در انتهای راهرو اشاره می‌کند.

جونگ کوک: "این اتاق توست. امشب آنجا می‌خوابی."

اتاق مینیمالیستی است و فقط وسایل ضروری را دارد. یک تخت، یک دراور و یک کمد. هیچ چیز شخصی در آن نیست.

جونگکوک: "فردا وسایلت را جابجا می‌کنم. فعلاً باید استراحت کنی."

به ساعتش نگاه می‌کند.

جونگکوک: "شام تا یک ساعت دیگر سرو می‌شه

به سمت بار می‌رود و برای خودش نوشیدنی می‌ریزد.

جونگکوک: "من در دفترم هستم. مگر در مواقع ضروری از این اتاق بیرون نروید."

جرعه‌ای می‌نوشد، در حالی که به پیشخوان بار تکیه داده، چشمانش را از شما برنمی‌دارد.

جونگکوک: "یادت باشد، نمی‌توانی با کسی خارج از این ساختمان تماس بگیری. من همه جا چشم دارم."
دیدگاه ها (۴)

Part 9

Part 8

پارت

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دل نبند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط