{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر دروغگو

مادر دروغگو
پسر هشت ساله‌ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»
پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»
پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»
پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد. ولی حالا هر وقت شیطنت کنم مادر جدیدم می‌گوید اگر از اذیت کردن دست برندارم به من غذا نمی‌دهد و الان دو روز است که من گرسنه‌ام.»
دیدگاه ها (۲)

ﻣﯿﮕﻦ ﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﯼ ﺩﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﭙﺴﻨﺪﻩ..ﭖ ﺍﯼ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮎ ﺍﯾﺨﺎ ﻣﻨﻪ ﺑﭙﺴﻨﺪﻩ...

:::کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید::::::ننویسم رفقا فکر به ح...

بعضی آدمها ،انگار چوب اند…تا عصبانی می شوند، آتش میگیرند،و ه...

صب بخیردوستان

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

P. 3 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔...

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

سناریو از توکیو ریونجرزپارت ۲ (اسلاید ۲ عکس کایا )چند سال بع...

پارت دوم نیمه دوم

دختر کوچولوم

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

پارت دوم

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط