{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که آمده‌ای

حالا که آمده‌ای
توان ایستادن ندارم
بنشین
سر بر زانوانم بگذار
حالا که آمده‌ای
دیگر نه شاعرم نه عاشق
فقط این پنجره را ببند تا دلم نگیرد
حالا که آمده ای
همین جا بنشین و فقط از خدا بپرس
چقدر با هم بودن خوب است ..
حالا که آمده‌ای
گریه نمی‌کنم
این باران از آسمان دیگری است ..
حالا که آمده‎ای
چه لباس‎های مهربانی پوشیده‎اند
همه‎ی این کلماتی که از تو می‎گویند

حالا که آمده‌ای
می گویم چه ماجرای قشنگی است
کبوترها دانه‌هایشان را در زمین می خورند و
امتحانشان را در آسمان پس می دهند

حالا که آمده ای
نمی خوابم
وقتی منتظر کسی نیستی چه قدر بیداری بهتر است ..

حالا که آمده ای
دلم برای این ماه و این ستاره می سوزد
امشب چگونه سر بر بالش خواب می گذارند
با این همه بیداری! …..
دیدگاه ها (۳)

مشکلی نیست ، بگویند طرف کم داردحال دیوانه کجا قصه مبهم دارد ...

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنیحالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی...

یک شمه از آن ناز که در دلبری اوستسُرخوردن خودخواسته ی روسری ...

تو اشتباه می‌کنی،کف ‌بین‌ها اشتباه می‌کنندزندگی من کف دست تو...

گیج می خُورَد دِلَم، پشت خاکریزهامصر آرزو کجاست آه ای عزیزها...

گیج می خُورَد دِلَم، پشت خاکریزهامصر آرزو کجاست آه ای عزیزها...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

عاشقانه های شبنم

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

گاهي گمان نميکني ، ولي خوب مي‌شود ،گاهي نمي‌شود که نمي‌شود ک...

کسی که تفنگ دشمن را نشانه ایران کرد، امروز حق ندارد مدافع مع...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط