{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت20:
شب تولد جیمین، گروه توی خونهش جشن گرفتن. آت هم دعوت بود، ولی با خودش گفته بود که فقط نیم ساعت میمونه.

هنگام کیک بریدن، آت رفت جلو و یه جعبهی کوچیک داد دست جیمین:

· «اینو برات آوردم. تولدت مبارک.»

جیمین با تعجب جعبه رو باز کرد. یه دستبند سادهی چرمی با یه نوشتهی کوچیک: «آروم باش، دنیا مال تو نیست.»

جیمین به آت نگاه کرد: «این... چی هست؟»

آت گفت: «یادآوری. که همیشه مجبور نیستی برنده باشی. گاهی آروم بودن هم کافیه.»

جیمین دستبند رو بست به مچش و گفت: «ممنون، آت. این بهترین هدیهی عمرم بود.»

جونگوک و تهیونگ به هم نگاه کردن و زیر لب گفتن: «جوون، جیمین داره دیوونه میشه...»
دیدگاه ها (۰)

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۲۱:توی راهرو، جونگوک...

سلام بچها میخواستم بگم که اگه نگاه میکنید لطفا لایک کنید و ا...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۹:توی کلاس، تهیونگ ...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه. 🪄.🔮.🪄پارت ۱۷: کافهی دانشگاه، ...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۱: روز تحویل پروژه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط