{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوشی آت زنگ خورد سوجون بود

گوشی آت زنگ خورد سوجون بود
آت جواب داد و گذاشت رو بلند گو
سوجون:آت (داد)چرا دیشب نیومدی خونه(عربده)
آت:چرا داد میزنی(آروم ،بغض)
کوک گوشی رو گرفت و آت رو داد بغل جیمین

کوک:بهتره با آت درست حرف بزنی
سوجون :ببینم تو کی هستی
کوک :یادت نمیاد دوست قدیمی؟
سوجون :ام..امکان ندارد شما شما باید مرده باشید
کوک (خنده بلند ) گمشو( جدی) و قط کرد
آت:ببینم منظورش چی بود
ته :خلاصه داستان اون میخاست مارو بکشه
جیمین یهو شروع کرد به بوسیدن آت

پارت های بعد برای فردا
اگر دیدم میتونم بازم می‌زارم
باییی
دیدگاه ها (۶)

و اون کار ادامه داشت تا اینکه اونا اون شبو شبی رویایی کردندد...

اونا خوشحال بودن؟بعد از اون روز پسرا خیلی مراقبم بودندفهمیدم...

آت:ببخشید جیغ کشیدم(آروم ،بغض)جین :هوفف منم معذرت می‌خوام که...

آت:ها...عالییی ببینم من کجام؟اخ سرمیهو در باز شد و جین اومد ...

نفرتی به نام عشقپارت: ۲۳کوک: بیا بریم غذا بخوریم، بعدش فیلمت...

سناریو درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط