{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم دفتر شعری آورد

پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی ..
شاید شعر پدرم بود که خواند ..

{ سهراب سپهری }
دیدگاه ها (۳)

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزها...

وقتی از کابوس می پری چقدر تشنه ای ؟ همان قدر دوستت دارم ..

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و...

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می‌ترسم دین را دوس...

سهراب سپهری

⁨ بعضی شعرها را نمی‌خوانیم؛ زندگی‌شان می‌کنیم... این همان شع...

سهراب سپهری شاعر و نقاش

مژگان عباسلو؛ شاعرِ پزشکمژگان عباسلو شاعر، نویسنده و پزشک ای...

سهراب سپهری شاعر و نقاش

زخم فراموشی

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

نقطه ی آرامش

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط