دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .
دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .
در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را
از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را
که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.
کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست
از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
به صفحات بهاری با تو بودن می رسم .
بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند
و چشمان تو را بهانه کرده اند ..
در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را
از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را
که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.
کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست
از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
به صفحات بهاری با تو بودن می رسم .
بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند
و چشمان تو را بهانه کرده اند ..
- ۲.۳k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط