{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ41

[ویو جنی]=

هنوز به چشم‌های جونگ‌کوک خیره شده بودم.

قلبم انقدر تند می‌زد که صدای ضربانش رو می‌شنیدم.

چند لحظه سکوت بینمون حاکم شد.

آروم گفتم:

+"میدونی...؟"

_"هوم؟"

+"اولش ازت می‌ترسیدم."

لبخند خیلی کمرنگی زد.

_"میدونم."

+"فکر می‌کردم فقط یه استاد بداخلاقی..."

چند لحظه مکث کردم.

+"ولی هر بار که کنارم بودی... هر بار که ازم محافظت کردی... فهمیدم پشت اون اخم‌ها یه آدم خیلی مهربونه."

نگاهش برای چند ثانیه روی صورتم ثابت موند.

نفسی آروم کشیدم.

+"منم..."

گلوم خشک شده بود.

+"منم دوستت دارم، جونگ‌کوک."

برای اولین بار، اخم همیشگیش کاملاً محو شد.

یه لبخند آروم روی لبش نشست.

لبخندی که تا حالا ندیده بودم.

دستم هنوز توی دستش بود.

خیلی آروم نزدیک‌تر شد.

نگاهش از چشمام به لب‌هام افتاد.

مکث کرد.

با صدایی آروم پرسید:

_"مطمئنی؟"

بدون اینکه حرفی بزنم، فقط خیلی آروم سرم رو تکون دادم.

دستش رو روی گونه‌م گذاشت.

با احتیاط، انگار می‌ترسید ناراحتم کنه، صورتم رو نوازش کرد.

بعد آروم پیشونیم رو بوسید.

چشمامو بستم.

چند ثانیه بعد، وقتی دوباره چشمامو باز کردم، فاصله‌ی بینمون خیلی کم شده بود.

نگاهش ازم اجازه می‌خواست.

لبخند محوی زدم.

اون هم آروم نزدیک شد...

و لب‌هاش خیلی آرام روی لب‌هام نشست.

زمان برای هر دومون انگار از حرکت ایستاده بود.

بعد از چند لحظه، آروم از هم فاصله گرفتیم.

من از خجالت سرمو پایین انداخته بودم و اون با لبخند نگام می‌کرد.

هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم...

فقط دست‌هامون هنوز توی دست هم بود.

ادامه دارد...

پارت بعدی اسماته نمیخوای نخون

#کوک
دیدگاه ها (۹)

سلام بچه ها قرار یه فیک جدید بنویسم و اخرای این فیک هرچقدر خ...

:))

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ40[ویو جنی]=حدود دو ساعت گذشته بود.کوک هن...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ39[ویو کوک]=بعد از تموم شدن صبحونه از جام...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط