پارت ۳
پارت ۳
گنگ آروم دانشگاه
بردنمون دفتر مدیر
اون دختر هم بردن دکتر
خانم مدیر: دختر مگه وحشی شدی واااااای من به همه می گفتم تو دختر خوبی آرومی اینجوری جواب خوبی منو دادی
خیلی عصبانی بودم ولی هیچی نگفتم
من : ببخشید
خانوم مدیر : باشه حالا برو بیرون دیگه
درو بستم و رفتم
قانون مدرسه ی ما
رنگ روشن ممنوع
حمله ممنوع
غذا هم نباید خودمون بیاریم
درسته مدرسمون خیلی چرته
رفتم یه گوشه نشستم
دلم من برای مامانم تنگ شده
اشک های چشمام دلتنگن
مامان ): حس می کنم تو خونه خودم یه غربیم
آرزوم شده تو این. دنیا مرگ🥀
می خوام بخوابم ولی دیگه بیدار نشم
فقط من موندم و این خونه ی خلوت
هیچکی حالی ازم نگرفته بعد مامان
فقط اون گنجشکی حالمو میدونه که توی اتاقم لونه کرده
حتی خودمم دیگه به خودم اعتمادی ندارم
چون به هرکی اعتماد کردم خیلی راحت قلبم و شکوند و هربار یه تیکه از قلبم کم می شد
گوشیم زنگ خورد سوآ بود
من : الو جانم
سوآ : امشب می خوام بیام خونتون خداحافظ
قطع کرد
تعجب کردم
چش بود
شب ساعت ۸
در زدن درو باز کردم
سوآ بود
من : سلام عزیزم
سوآ نمی دونم چش بود با نگاهی یخ سلام کرد
نشست رو مبل همون لحظه گفت بشین
من : چیزی شده نگرانم کردی
سوآ: چیزی خواستی نشده فقط من دیگه
نمی خوام باهم باشی من یه دوست بهترم دارم بهش نگو قبلا با هم دوست بودیم از تو خوشش نمیاد
ادامه پارت لایک کن کامنت فراموش نشه
گنگ آروم دانشگاه
بردنمون دفتر مدیر
اون دختر هم بردن دکتر
خانم مدیر: دختر مگه وحشی شدی واااااای من به همه می گفتم تو دختر خوبی آرومی اینجوری جواب خوبی منو دادی
خیلی عصبانی بودم ولی هیچی نگفتم
من : ببخشید
خانوم مدیر : باشه حالا برو بیرون دیگه
درو بستم و رفتم
قانون مدرسه ی ما
رنگ روشن ممنوع
حمله ممنوع
غذا هم نباید خودمون بیاریم
درسته مدرسمون خیلی چرته
رفتم یه گوشه نشستم
دلم من برای مامانم تنگ شده
اشک های چشمام دلتنگن
مامان ): حس می کنم تو خونه خودم یه غربیم
آرزوم شده تو این. دنیا مرگ🥀
می خوام بخوابم ولی دیگه بیدار نشم
فقط من موندم و این خونه ی خلوت
هیچکی حالی ازم نگرفته بعد مامان
فقط اون گنجشکی حالمو میدونه که توی اتاقم لونه کرده
حتی خودمم دیگه به خودم اعتمادی ندارم
چون به هرکی اعتماد کردم خیلی راحت قلبم و شکوند و هربار یه تیکه از قلبم کم می شد
گوشیم زنگ خورد سوآ بود
من : الو جانم
سوآ : امشب می خوام بیام خونتون خداحافظ
قطع کرد
تعجب کردم
چش بود
شب ساعت ۸
در زدن درو باز کردم
سوآ بود
من : سلام عزیزم
سوآ نمی دونم چش بود با نگاهی یخ سلام کرد
نشست رو مبل همون لحظه گفت بشین
من : چیزی شده نگرانم کردی
سوآ: چیزی خواستی نشده فقط من دیگه
نمی خوام باهم باشی من یه دوست بهترم دارم بهش نگو قبلا با هم دوست بودیم از تو خوشش نمیاد
ادامه پارت لایک کن کامنت فراموش نشه
- ۱۰۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط