{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت 123

"ویو پارک دوین"

نتونستم طاقت بیارم.

آروم رفتم جلوی اتاق رئیس.

در نیمه‌باز بود.

از لای در...

دیدم جونگ کوک ایستاده.

و اون دختر...

داشت لبخند می‌زد.

بعد یه جمله گفت که قلبم وایساد.

_«هنوزم همون عطرت رو می‌زنی...»

جونگ کوک چیزی نگفت.

فقط نگاهش می‌کرد.

نفهمیدم چرا...

ولی یه حس بدی اومد سراغم.

همون موقع سوآ پشت سرم آروم گفت:

_«دوین...»

از جام پریدم.

+«وای!»

سوآ نگام کرد.

بعد آروم گفت:

_«اون دختر رو می‌شناسی؟»

+«نه...»

سوآ آه کشید.

_«اون...»

_«داهیه.»

+«خب؟»

سوآ چند لحظه سکوت کرد.

بعد گفت:

_«نامزد سابق جونگ کوکه.»
دیدگاه ها (۳۵)

همخونه اجباری... پارت 124"ویو پارک دوین"انگار...یه سطل آب یخ...

همخونه اجباری... پارت 125"ویو جئون جونگ کوک"جلسه تموم شد.داه...

همخونه اجباری... پارت 122"ویو جئون جونگ کوک"داشتم گزارش‌ها ر...

همخونه اجباری... پارت 121"ویو پارک دوین"صبح...شرکت مثل همیشه...

همخونه اجباری.. پارت 66."ویو کانگ بوراک"هیچ‌وقت...از فضولی خ...

همخونه اجباری... پارت 85."ویو سوآ"از همون لحظه‌ای که پارک دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط