زخم کهنه
زخم کهنه
پارت. ۳
۴ و گفت: دفعه ی بعد مهمون من ! یی جونگ لبخند زد: قبوله نونا! باعث شد گوشه ی لبهای سومین هم به آهستگی کش بیاد . اینجا رو با پیکنیک اشتباه گرفتین؟ البته تقصیر خودمه یه مشت بچه دور خودم جمع کردم هنوز سومین فرصت نکرده بود که بابت دعوای قبلی اعصابش رو آروم کنه که دوباره برادر عزیزش با بداخلاقی لبخند میلیمتری گوشه لبش رو خشک کرد و باعث شد بجای جواب لبهاش رو روی هم فشار بده. یی جونگ بود که با غرغر گفت: هیونگ اسیر که نگرفتی! تا الآن داشتم کارایی که گفته بودی رو- زبونت دراز شده یادت رفته اینجا رئیس کیه؟ لبهای پسر پانزده ساله روی هم فشرده شد و سومین اخمهایی توی هم کشیده به زمین خیره موند. اگه نمیخوای کاری کنی برو خونه اینجا آویزون من نباش! رو به سومین گفت و صدای ضعیف دخترک بلند شد چیکار باید بکنم؟ بیا منو نگاه کن نمیبینی اینجا چه وضعی داره؟ ;اینجا واحد کوچیکی بود که مینسو برای کارهاش اجازه کرده بود و البته همیشه مثل طویله ای میموند که سی ساله کسی تمیزش نکرده البته سومین کلفت اون خونه نبود اما انگار که بود!!! حية ان تا که از حد گیر
لبهاشو روی هم کشید و بی حرف بلند شد تا کمی از حجم دور و برش کم کنه. گند مینسو در ادامه ییجونگ رو هم از غرها و دستورهاش بی نصیب نگذاشت و وقتی برگشت به اتاق صدای پوف هر دو بلند شد. نیم نگاهی بهم انداختند و لبخند مهربون یی جونگ کمی از حجم عصبانیت سومين كم سومین خیلی مواقع از خودش بدش می اومد.در واقع یادش نمی اومد آخرین باری که سعی کرده خودش رو دوست داشته باشه کی بوده ! همیشه سعی کرده بود مثبت نگر و خوشبین باشه اما اخیرا دیگه نمی تونست حس میکرد هرچی بزرگتر میشه تحمل براش سخت تر شه و نمیدونست حالا که توی شانزده سالگی این وضعیت رو داره وقتی بزرگسال میشه تبدیل به چی میشه الآن هم از همون موقعا بود که عصبانیت و ناراحتی توی وجودش کشید. از ضعیف بودن و توسری خور بودن خودش متنفر بود. اینکه هزارتا جواب کوبنده به برادرش و زورگوییهاش داشت و شعله می نمیتونست به زبون بیارشون خیلی خیلی متنفر بود. از اینکه الآن مجبور بود افتضاحی رو که اون پسر به بار آورده رو کنه متنفرتر بود. نوکرش بود یا چیزی ؟ جمع چرا می اومد اینجا ؟
پارت. ۳
۴ و گفت: دفعه ی بعد مهمون من ! یی جونگ لبخند زد: قبوله نونا! باعث شد گوشه ی لبهای سومین هم به آهستگی کش بیاد . اینجا رو با پیکنیک اشتباه گرفتین؟ البته تقصیر خودمه یه مشت بچه دور خودم جمع کردم هنوز سومین فرصت نکرده بود که بابت دعوای قبلی اعصابش رو آروم کنه که دوباره برادر عزیزش با بداخلاقی لبخند میلیمتری گوشه لبش رو خشک کرد و باعث شد بجای جواب لبهاش رو روی هم فشار بده. یی جونگ بود که با غرغر گفت: هیونگ اسیر که نگرفتی! تا الآن داشتم کارایی که گفته بودی رو- زبونت دراز شده یادت رفته اینجا رئیس کیه؟ لبهای پسر پانزده ساله روی هم فشرده شد و سومین اخمهایی توی هم کشیده به زمین خیره موند. اگه نمیخوای کاری کنی برو خونه اینجا آویزون من نباش! رو به سومین گفت و صدای ضعیف دخترک بلند شد چیکار باید بکنم؟ بیا منو نگاه کن نمیبینی اینجا چه وضعی داره؟ ;اینجا واحد کوچیکی بود که مینسو برای کارهاش اجازه کرده بود و البته همیشه مثل طویله ای میموند که سی ساله کسی تمیزش نکرده البته سومین کلفت اون خونه نبود اما انگار که بود!!! حية ان تا که از حد گیر
لبهاشو روی هم کشید و بی حرف بلند شد تا کمی از حجم دور و برش کم کنه. گند مینسو در ادامه ییجونگ رو هم از غرها و دستورهاش بی نصیب نگذاشت و وقتی برگشت به اتاق صدای پوف هر دو بلند شد. نیم نگاهی بهم انداختند و لبخند مهربون یی جونگ کمی از حجم عصبانیت سومين كم سومین خیلی مواقع از خودش بدش می اومد.در واقع یادش نمی اومد آخرین باری که سعی کرده خودش رو دوست داشته باشه کی بوده ! همیشه سعی کرده بود مثبت نگر و خوشبین باشه اما اخیرا دیگه نمی تونست حس میکرد هرچی بزرگتر میشه تحمل براش سخت تر شه و نمیدونست حالا که توی شانزده سالگی این وضعیت رو داره وقتی بزرگسال میشه تبدیل به چی میشه الآن هم از همون موقعا بود که عصبانیت و ناراحتی توی وجودش کشید. از ضعیف بودن و توسری خور بودن خودش متنفر بود. اینکه هزارتا جواب کوبنده به برادرش و زورگوییهاش داشت و شعله می نمیتونست به زبون بیارشون خیلی خیلی متنفر بود. از اینکه الآن مجبور بود افتضاحی رو که اون پسر به بار آورده رو کنه متنفرتر بود. نوکرش بود یا چیزی ؟ جمع چرا می اومد اینجا ؟
- ۵.۶k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط