{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سقایآبوادب

#سقای_آب_و_ادب
#قسمت_هشتم


🌑 چه کورند آنان که این حوادث حیرت سوز را پیش رو دارند و نمی بینند!

🌒 شاهدان صحنه ی این ساعات اگر اهل بصیرت بودند، هزار باره نماز آیات می خواندند. نه اکنون و این زمان، که از زمان بروز اولین بارقه های خسوف در جهان.

🌓 از اولین لحظات وقوع خسوف، همه ی کائنات به نماز آیات ایستاده اند.

🌔 از همان زمان که سیاه ترین سپاه، میان خورشید و ماه حائل گشت و چهره ی ماه گرفت تا این زمان که اولین علائم کسوف رخ نموده است و حسین، چشم به چهره ی عباس دوخته است و ماه بنی هاشم میان خورشید حسین و زمین بر خاک و خون قرار رفته است. همه ی ذرات عالم از سر حیرت یا احترام به پا ایستاده اند و به امامت عشق، قامت به اقامه ی جماعت بسته اند.

⏳⏳⏳


حسین در مقابل پیکر به خون نشسته ی ادب، زانو می زند.

🌑 عباس به دنبال دست های خود می گردد تا برای برخاستن به رسم ادب از آن ها مدد بگیرد. و وقتی که به هیچ ردی از آن ها نمی رسد، به پیکر شرحه شرحه ی خویش باز می گردد و با تمام جان خویش از جسم چاک چاک، تمنای برخاستن می کند.

🌒 جسم به تکاپو می افتد، آن چنان که از زخم ها خون تازه فوران می کند.

🌓 حسین که این همه بی تابی بر پیکر ادب را بر نمی تابد، دو دست بر شانه های عباس می گذارد، سینه بر سینه اش می ساید، و گونه بر گونه اش می نهد و لب هایش را بر پیشانی عمود دیده و زخم خورده ی عباس می فشرد و آرام و قرار را لاجرعه به جسم و جان عباس می نوشاند.

#یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است#حیا#حجاب#اللهم_لعن_سقیفه#اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی#علمدار_نیامد #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه#ashura #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
🆔@bagheban
دیدگاه ها (۲)

#سقای_آب_و_ادب#قسمت_هشتم🌕 عباسم! ستون استوار هستی ام!🌑 شرمسا...

#سقای_آب_و_ادب#قسمت_هشتم🌕 بعد از پدر، دلیرتر از تو ندیدم. 🌑 ...

#سقای_آب_و_ادب#قسمت_هشتم🌑 آن چه اکنون و این جا می گذرد در تا...

#سقای_آب_و_ادب#قسمت_هشتماکنون هیچ کس در اطراف عباس نمانده اس...

رمان مغز های زنگ زده

نمی توانم این آشنایی را فراموش کنم.چرا زندگی انقدرباید سخت ب...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط