خب خب بریم سراغ پارت دو
خب خب بریم سراغ پارت دو 😊
میخواستم قبل از شروع به چیزی بهتون بگم 🫠
اینکه هر روز یه پارت آپ میکنم پس نگران نباشید 😎💖✨
✨ Part ² : تقاصِ ابریشمی ✨
او به سمت میزی رفت که بقیه اعضا کنارش ایستاده بودند . یونگی با خونسردی در حال تیز کردن یک چاقوی جراحی بود و جیمین که با لبخندی که بیشتر شبیه به نیشخندِ شیطان بود . یک بطری اسید را تکان میداد . تهیونگ ، گوشه ای در سایه ایستاده بود و با لذتی بیمار گونه تماشا میکرد .
جونگ کوک یک شلاق چرمی سیاه که نوکش با قطعات ریز فلزی مسلح شده بود را برداشت . « میدونی جانگ می... پدرت فکر میکرد میتونه از من دزدی کنه . اون تقاصش رو با خونش پس داد . حالا تو باید با بدنت تقاص پس بدی . »
اولین ضربه شلاق هوا را شکافت و روی پهلوی جانگ می فرود آمد . فریاد جگر خراش جانگ می در فضای بسته اتاق پیچید . جونگ کوک بدون پلک زدن ضربه دوم را محکمتر زد . « فریاد بزن ! من عاشق صدای شکسته شدن غرورت هستم . »
بعد از چند ضربه وقتی بدن جانگ می غرق در خون و لرزش شد ، جونگ کوک شلاق را روی زمین انداخت و به جین اشاره کرد . جین با یک پارچ آب یخ جلو آمد . و آن را روی زخم های باز جانگ می پاشید . سوزش آن ، جانگ می را دوباره به مرز جنون برد .
جونگ کوک جلوی آمد و صورتش را به گوش جانگ می چسباند . نفس های داغش با پوست سرد او تضاد وحشتناکی داشت . « این تازه شروعِ شبِ ماست . تو قرار ملکه این جهنم باشی ، اما به شرطی که یادت بمونه صاحبِ بند بندِ وجودت ، فقط منم . »
او دستش را روی کمر جانگ می ، درست جایی که زخم ها عمیق تر بود ، کشید و با فشاری وحشیانه زمزمه کرد : « حالا... وقتشه که بهت یاد بدم چطور زیر شکنجه های من ، التماسم کنی که بیشتر بهت درد بدم...»
خوب این از این پارت نظراتتون رو بگید خوشحال میشم
😎🤌🏻🍭
🍓🫐✨
میخواستم قبل از شروع به چیزی بهتون بگم 🫠
اینکه هر روز یه پارت آپ میکنم پس نگران نباشید 😎💖✨
✨ Part ² : تقاصِ ابریشمی ✨
او به سمت میزی رفت که بقیه اعضا کنارش ایستاده بودند . یونگی با خونسردی در حال تیز کردن یک چاقوی جراحی بود و جیمین که با لبخندی که بیشتر شبیه به نیشخندِ شیطان بود . یک بطری اسید را تکان میداد . تهیونگ ، گوشه ای در سایه ایستاده بود و با لذتی بیمار گونه تماشا میکرد .
جونگ کوک یک شلاق چرمی سیاه که نوکش با قطعات ریز فلزی مسلح شده بود را برداشت . « میدونی جانگ می... پدرت فکر میکرد میتونه از من دزدی کنه . اون تقاصش رو با خونش پس داد . حالا تو باید با بدنت تقاص پس بدی . »
اولین ضربه شلاق هوا را شکافت و روی پهلوی جانگ می فرود آمد . فریاد جگر خراش جانگ می در فضای بسته اتاق پیچید . جونگ کوک بدون پلک زدن ضربه دوم را محکمتر زد . « فریاد بزن ! من عاشق صدای شکسته شدن غرورت هستم . »
بعد از چند ضربه وقتی بدن جانگ می غرق در خون و لرزش شد ، جونگ کوک شلاق را روی زمین انداخت و به جین اشاره کرد . جین با یک پارچ آب یخ جلو آمد . و آن را روی زخم های باز جانگ می پاشید . سوزش آن ، جانگ می را دوباره به مرز جنون برد .
جونگ کوک جلوی آمد و صورتش را به گوش جانگ می چسباند . نفس های داغش با پوست سرد او تضاد وحشتناکی داشت . « این تازه شروعِ شبِ ماست . تو قرار ملکه این جهنم باشی ، اما به شرطی که یادت بمونه صاحبِ بند بندِ وجودت ، فقط منم . »
او دستش را روی کمر جانگ می ، درست جایی که زخم ها عمیق تر بود ، کشید و با فشاری وحشیانه زمزمه کرد : « حالا... وقتشه که بهت یاد بدم چطور زیر شکنجه های من ، التماسم کنی که بیشتر بهت درد بدم...»
خوب این از این پارت نظراتتون رو بگید خوشحال میشم
😎🤌🏻🍭
🍓🫐✨
- ۱.۸k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط