چندپارتی درخواستی جیمین
چندپارتی درخواستی جیمین
موضوع: اسلاید دوم
عنوان: در آغوش گناه
پارت اول
جیمین با آرامش بیرحمانهای وارد خونهمون شد.
همهچی با اون نگاه شروع شد.
نگاهی که نه عاشقانه بود، نه سرد…
بلکه چیزی بین آتیش و یخ.
چیزی که میخواست نابودت کنه و همزمان نجاتت بده.
مامانم عاشقش شده بود.
اما من فقط نگاه میکردم. ساکت. خاموش.
ولی ته دلم… چیزی داشت رشد میکرد.
ترسی که طعم وسوسه داشت.
شبهایی بود که از اتاق رد میشد و من بیهوا نفس حبس میکردم.
شبهایی که صداش با اون لحن پایین و خشدار، مینشست ته قلبم.
– حواست باشه چطوری نگام میکنی.
+ من که…
– چون اگه ادامه بدی، دیگه هیچکس نمیتونه منو ازت دور کنه.
---
یک شب که بارون میزد و خونه در سکوت مطلق بود، برق رفت.
شمعها روشن شدن، و سایهها روی دیوارها رقصیدن.
من با پیراهن خواب، توی آشپزخونه ایستاده بودم.
جیمین بدون صدا از پشت نزدیک شد.
نفسشو پشت گردنم حس کردم.
– نباید اینقدری زیبا باشی وقتی همهچی تاریکه.
+ داری اشتباه میکنی.
– نه... تو داری انکار میکنی.
اون لحظه، دستم لرزید. شمع افتاد. خاموش شد.
و فقط صدا موند… و بوی نفسهای نزدیک.
لمس انگشتاش روی کمرم آروم بود. اما ممنوع.
ولی دنیام توی همون ثانیه تموم شد.
من فهمیدم:
دیگه ازش نمیتونم رد بشم.
ادامه دارد ......
موضوع: اسلاید دوم
عنوان: در آغوش گناه
پارت اول
جیمین با آرامش بیرحمانهای وارد خونهمون شد.
همهچی با اون نگاه شروع شد.
نگاهی که نه عاشقانه بود، نه سرد…
بلکه چیزی بین آتیش و یخ.
چیزی که میخواست نابودت کنه و همزمان نجاتت بده.
مامانم عاشقش شده بود.
اما من فقط نگاه میکردم. ساکت. خاموش.
ولی ته دلم… چیزی داشت رشد میکرد.
ترسی که طعم وسوسه داشت.
شبهایی بود که از اتاق رد میشد و من بیهوا نفس حبس میکردم.
شبهایی که صداش با اون لحن پایین و خشدار، مینشست ته قلبم.
– حواست باشه چطوری نگام میکنی.
+ من که…
– چون اگه ادامه بدی، دیگه هیچکس نمیتونه منو ازت دور کنه.
---
یک شب که بارون میزد و خونه در سکوت مطلق بود، برق رفت.
شمعها روشن شدن، و سایهها روی دیوارها رقصیدن.
من با پیراهن خواب، توی آشپزخونه ایستاده بودم.
جیمین بدون صدا از پشت نزدیک شد.
نفسشو پشت گردنم حس کردم.
– نباید اینقدری زیبا باشی وقتی همهچی تاریکه.
+ داری اشتباه میکنی.
– نه... تو داری انکار میکنی.
اون لحظه، دستم لرزید. شمع افتاد. خاموش شد.
و فقط صدا موند… و بوی نفسهای نزدیک.
لمس انگشتاش روی کمرم آروم بود. اما ممنوع.
ولی دنیام توی همون ثانیه تموم شد.
من فهمیدم:
دیگه ازش نمیتونم رد بشم.
ادامه دارد ......
- ۱۰.۸k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط