{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به من

دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به من
آرام جان و کام جهان می‌دهد به من

دیدار تو طلیعه‌ی صبح سعادت است
تا کی ز مهر طالع آن می‌دهد به من

دلداده‌ی غریبم و گمنام این دیار
زان یار دلنشین که نشان می‌دهد به من

جانا مراد بخت و جوانی وصال توست
کو جاودانه بخت جوان می‌دهد به من

می‌آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می‌دهد به من

چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می‌دهد به من

آری سخن به شیوه‌ی چشم تو خوش‌تر است
مستی ببین که سحر بیان می‌دهد به من

افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق
این بوی زلف کیست که جان می‌دهد به من

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

‍ دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است...

یکنفس بی یاد جانان بر نمیآید مراساعتی بی شور ومستی سرنمیآید ...

اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپا...

پر میکشم از پنجره‌ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار در این پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط