{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز

‍ دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گر چه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ز عشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گر چه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزی است که در پرده ساز است هنوز


زنده یاد #عماد_خراسانی
دیدگاه ها (۳)

یکنفس بی یاد جانان بر نمیآید مراساعتی بی شور ومستی سرنمیآید ...

ماه، شوریده‌یِ تحریری از این زیباییغرقِ آوازِ اساطیری از این...

دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به منآرام جان و کام جهان می‌د...

اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپا...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشومैمن همان قند دو پهلوی لبانت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط