{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹۰

پارت ۹۰


* بعد از اینکه قدم زدیم رفتیم تو اتاقم *

کیان : من دیگه میرم

رزت : باشه.... میبینمت

کیان : خداحافظ

* بعد از اینکه رفت لباسمو عوض کردم ... اتاقم رفتم بیرون و رفتم پیش بابام*

رزت : بابا

کلود : بله؟

رزت : منو میبخشی سرت داد زدم

کلود : اشکالی نداره.... ناراحت معلومه.... ولی تو اینو از کجا فهمیدی؟

رزت : ابیگل....

کلود : زنیکه ی... هوف برای همین اومده بودی؟

رزت : نه... بابا

کلود : هوم؟

رزت : تو میذاری من ازدواج کنم؟

کلود : فعلا ذهنتو درگیر همچین چیزایی نکن

رزت : نه... جدی میگم... میذاری؟

کلود : اگه یکی از اعضای سلطنتی باشه... و دعوات نکنه و اینکه دوست داشته باشه..... آره

رزت : ممنون

کلود : ولی مگه تو ینفرو دوست داری؟

رزت : امممم آره ولی اینو بعدا بهتون میگم فعلا وقتی ۱۸ سالم بشه

کلود : باشه شبت بخیر

رزت : شب بخیر
دیدگاه ها (۱۲)

پات ۹۱ **از دید کیان ** * تقریبا الان سه سال گذشته منو رزت ۱...

پارت ۸۹ * رفتیم سمت دریاچه * رزت : من اینجا غرق شدم کیان : م...

پارت ۸۸ * صبح بود رفتم تو سیاهچال * ابیگل : اومدی خب منم بیا...

پارت ۳۷ رزت : مهربونی بهت نیومده؟ کیان: من اینو نگفتم منظورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط