پارت

#پارت5

#من_ازت_متنفر_نیستم

شوگا: باهام ازدواج کن...
با چشم های گشاد شده زل زده بودم بهش
-ب.. بله؟
اخمی کرد
شوگا: مطمئنن شنیدی که چی گفتم.. چون کاملا بلند و واضح بود
-واقعا ببخشید ولی شما الان میخاید من به ازای بدهیام باهاتون ازدواج کنم؟
سری تکون داد
شوگا: دقیقا..
خنده ای کردم
-حتما شوخیتون گرفته..
شوگا: خانم محترم بنظرت به قیافه و وجنات بنده میاد که آدم شوخی باشم؟
آره؟
سری به علامت بنفی تکون دادم
شوگا: اینو باید خوب بدونی.. باهام ازدواج کن منم بدهیاتو میدم...
-واقعا فکر کردی من میگم باشع و زنت میشم؟
شونه ای انداخت بالا
شوگا: چاره دیگه ای نداری.. یا من بدهیات و میدم توعم زنم شو
یا اینکه برو و یه جنده شو و زیر خواب اینو اون شو که برا خودشون قمارت کنن
که یه روز بالاخره همینقد کثیف بمیری مطمئن باش اون طلبکار حیوونت اینکارو میکنه...
سرمو انداختم پایین واقعا هضم این همه اتفاق واسم خیلی سخت بود
شوگا: دیگه خود دانی تا فردا بهت فرصت میدم خانم کوچولو یا بیا و همسر من شو یا برو و قمار شو
بلند شد و رفت رو میزش نشست
شوگا: میتونی بری.. تا فردا فرصت داری دستاشو زد زیر چونش
شوگا: البته اگه زنده مونده باشی و اون آقاهه نیومده باشع سراغت
با ترس بهش نگا کردم با پوز خند داشت نگام میکرد
ادامه پارت بعد...
دیدگاه ها (۲)

#پارت6#من_ازت_متنفر_نیستمآب دهنمو قورت دادم و به زور لب زدم-...

#پارت7#من_ازت_متنفر_نیستمتصمیم و گرفته بودم تنها کاری که میت...

تو کامنت میذارم چون پست نمیکنه😔😔

#پارت3#من_ازت_متنفر_نیستمشوگا: اگه دلت نمیخواد اخراج بشی بهت...

رمان بغلی من پارت ۱۲۱و۱۲۲و۱۲۳ارسلان: محکم گوشه ای از ل*شو بو...

من و ملاقات با BTSpart «۸»رفتم اتاقشمن : اممممممم ببخشیشوگا ...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط