{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنونpart

مجنونpart¹⁵:

《فلش بک به 24 نوامبر 2024》

تهیونگ: جوجه کوچولوم؟ کجایی بچه داره دیر میشه ها

ا.ت: تو اتاقم عشقم...(به سمت تهیونگ که در چارچوب در ایستاده برمیگرده) چطور شدم؟؟

تهیونگ:.....

ا.ت: قلبم؟ کجایی؟

تهیونگ:..ج..جانم عزیزم؟

ا.ت: میگم نظرت چیه؟ چطور شدم؟

تهیونگ:..انگار...انگار از بهشت اومدی! تو پاداش کدوم کار خوب منی فرشتم؟

ا.ت:.....:)

----------------

《حال》
ویو ا.ت

با دردی توی سرم چشامو باز میکنم..نگاهی به دور و ورم میندازم...چ..چیشده؟ تهیونگ کجاست؟ سراسیمه از جام بلند میشم و توجهی به دردی که توی سرم میپیچه نمیکنم...تهیونگ کجاست؟ کل اتاقارو دیوانه وار میگردم..ولی برای یه لحظه متوقف میشم...تازه یادم میاد که چیزی که دیده بودم فقط یه خاطراه بود...یه خاطره مثل بقیه...واقعی نبوده!
و من دوباره به خودم اجازه دادم اون خاطرات گولم بزنن و فک کنم که اون واقعا برگشته! هه چه خیال قشنگِ غیر ممکنی! تازه اتفاقات دیشب از جلو چشم رد میشن...
پاهام دیگه نمیتونن وزنمو تحمل کنن و کنار دیوار میفتم... پاهامو تو خودم جمع میکنم و به بغضم اجازه میدم خودشو از اسارت گلوم ازاد کنه....اشکام صورتمو خیس میکنن...حس بچه ای رو دارم که باباش بدون خدافظی رفته و حالا فقط خاطرات و دلتنگیه که برای اون بچه باقی مونده....
به سمت قرصام رفتم همینجوری شم معلوم نیست چجوری بدون اونا دووم اوردم! کاشکی میشد به یه خواب میرفتم،خوابی که تا نخوام از بیدار نشم...من نه مرگ می‌خوام..نه زندگی...

---------------------

2 ساعت بعد

یه دوش گرفتم و خودمو جمع و جور کردم..نگاهی به ساعت میندازم که ساعت 8 رو نشون میده و 9 قراره جنی بیاد دنبالم که بریم پیش دخترا....نگاهی تو اینه به خودم میندازم...چشای تیله ایم از شدت گریه قرمز شدن و زیر چشام گود افتاده....شبیه جنازه ها شدم! کجایی جناب کیم ببینی فرشتت چقد شکسته شده!
...ای کاش می‌تونستم اما یه چیزایی هست که نمیشه درستشون کرد...
افکارمو کنار میزنم و مشغول خشک کردن موهام میشم زیاد حال ارایش کردن ندارم برای همین میکاپ سبکی میکنم که همونم باعث میشه جذاب به نظر برسم
به سمت کمد لباسام میرم و یه بوتکات لی با یه نیم تنه مشکی به تاریکی شب میپوشم کت چرم مشکیم رو تنم میکنم و استایلمو با کفشای پاشنه بلند سیاه براقم کامل میکنم. نگاهی به خودم تو اینه میندازم و ساعت و گوشیمو برمیدارم،که گوشام صدای بوق ماشین اشنایی رو میزبانی کردند......

-----------------

خب دخترا شرط:¹⁵لایک،²⁰ کامنت ¹⁰⁰تایی شیم🌚★
برسونیدش پریزادام


#تهیونگ #جنی #مجنون #فیک_بی_تی_اس #فیک #سناریو #بلک_پینک
دیدگاه ها (۲۴)

مجنون¹⁶ اخر:«با خوشحالی و فراموش کردن هرچیزی که پیش آمده بود...

𝖙𝖗𝖚𝖊¹:«بارون اروم اروم در روز اول پاییز شروع به بارش کرده بو...

مجنونpart¹⁴:«ا.ت ویو»تهیونگ:ا.ت؟ا.ت:«زبونم بند اومده بود ای....

سلام پریزاد🌚★فرشتها درخواستی هاتونو اینجا بگین و نظرتون درمو...

فیک_سنتریو_بی تی اس

love Between the Tides⁵⁹فردا بیمارستان بودم و جواب آزمایشم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط