{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارون اروم اروم در روز اول پاییز شروع به بارش کرده بودگویی که آسمان ...

𝖙𝖗𝖚𝖊¹:

«بارون اروم اروم در روز اول پاییز شروع به بارش کرده بود!گویی که آسمان نیز از بابت از دست دادن جون برگها،گلها،خزان ها ناراحت بود و شروع به گریه کرده بود کاراگاه داستان ما لی ا.ت به دنبال پرونده ای بود که سال ها بدون جواب بسته شده بود!هرکسی که این پرونده رو بدست می‌گرفت چه جون چه پیر چه زیبا چه زشت همه از صفحه ی روزگار پاک میشدند!نه جوری که اصطلاح برای بکارگیری باشه! فردی که پشت پروندست تمام اسناد موجود از قربانی‌هایش رو از بین میبرد جوری که اون فرد اصلا وجود نداشته و حضورش توهمی بیش نبود!
پس از دو سال کاراگاه جوان و زیرک ما تصمیم بر دنبال کردن پرونده کرد با تمام مخالفت های همکار،دوست و آشنا به سمت دفتر رییسش رفت پالتویی بلند و قهوه ای به همراه یقه اسکی و شلوار پارچه ای مشکی به تن داشت صدای کفش های پاشنه بلندش طنین انداز سازمان بود موهای بلندش روی شونهاش افتاده بود و جذبه اون رو بیشتر کرده بود او همیشه همین استایل رو در رنگ های متفاوت برای کارش میزد عقیده داشت تا حد ممکن باید تجملات رو دور کرد و استایلی شیک و مناسب زد و باید تمام حواس پرتی هارو ازبین برد... او با آنکه جوان و بی‌پروا بود اما در کار بسیار جدی و مصمم بود و همه هنگام کار از او بیم و هراس داشتند زیرا هرانچه سر راه او قرار میگرفت از بین می‌رفت و تاکنون هیچ مجرمی نتوانسته بود از دست او فرار کند! آیا این قاتل مرموز نیز مانند قبلی هاست؟مرد سایها بلاخره از نقطه امنش خارج میشه؟»

-------------

«در دفتر باز شد چراغ نیمه سوزی بالای سر رییس سازمان بود که با نور سردی اتاق بی روح رو روشن کرده بود رییس کیم روی صندلی نشسته بود و درحال برسی پرونده قتل بود»

ا.ت: سلام رییس بابت...

رییس کیم:ا.ت!ما درمورد پرونده باهم صحبت کردیم!من نمیتونم اجازه بدم کس دیگه ای قربانی این پرونده بشه...تا همین الانم افراد زیادی رو از دست دادیم! که حتا به خودمون شک میکنیم که وجود داشتن یا نه! حتا اطلاعاتی از اون ها نداریم جز یک اسم!

ا.ت:شرمنده رییس ولی هیچ یک از اینها برای من اهمیتی نداره! این بار اخر صحبت من با شماست خواهش میکنم خودتون پروندرو بهم بدید غیر این صورت خودم پروندرو به زور دست میگرم حتا اگر موجب اخراجم از سازمان بشه!

رییس کیم:«همه این رو خوب میدوسنتن که جهان دربرابر اراده ا.ت سر تعظیم فرود میاره و اون کسی نیست که بشه باش مقابله کرد پس ناچار ا.ت رو به سمت بایگانی هدایت کرد و پرونده ای قرمز رنگ رو از گاوصندوق خارج کرد و در نهایت سکوت بینشون رو شکست!»
ا.ت هروقت خواستی میتونی پروندرو کنار بزاری! این رو هیچ وقت یادت نره جونت مهم تر از این پروندس چون من همین الانشم آینده این پروندرو پیش بینی میکنم!

ا.ت:«تعظیم کوتاهی و تشکری کرد و بی اهمیت به سخنان رییسش با پرونده به اتاق کارش رفت،که ناگهان متوجه تمام شدن ساعت کاری شد این پرونده مغزش رو قلقلک برای حلش میکرد بنابراین ا.ت پروندرو برداشت و به همراه اون از سازمان خارج شد،چشمانش به دنبال ماشینی بود، خواست پیامی بده که با صدای بوق ماشینی اشنا خنده ای بر لب کرد و سوار ماشین شد!»

کوک:سلام عزیزم خسته نباشی عمرم

ا.ت:خستم کوک خستم ولی ارزششو داشت حدس بزن بلاخره چه پرونده ایو گرفتم!!!!


--------

خب خوشگلا فیک جدیددد
شرایط: ¹⁰لایک ¹⁰ کامنت برسونیدش فرشتها🌚★

#جونگکوک #فیک #سناریو #حقیقت #بی_تی_اس #درخواستی
دیدگاه ها (۱۶)

𝖙𝖗𝖚𝖊²:«با شنیدن این حرف اخمی عمیق کرد و افضود» من نمیدونم او...

𝖙𝖗𝖚𝖊³:«پسر پریشان و ویران از تصمیم دخترک برای گرفتن پرونده ب...

مجنون¹⁶ اخر:«با خوشحالی و فراموش کردن هرچیزی که پیش آمده بود...

مجنونpart¹⁵:《فلش بک به 24 نوامبر 2024》تهیونگ: جوجه کوچولوم؟ ...

اسم سناریو : رئیس جذاب من______ پارت یکویو ا/ت :امروزم ب/ا (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط