مجنون اخر
مجنون¹⁶ اخر:
«با خوشحالی و فراموش کردن هرچیزی که پیش آمده بود سمت ماشین رفتم و با دیدن چهره معصوم و نگاه مهربونش قلبم آروم شد!»
ا.ت:ببین کی اینجاستتت!
جنی:سوار میشی خوشگله؟
ا.ت:برو برو خانم مزاحم نشو«با خنده سوار ماشین شدم»
جنی: تو که گفتی سوار نمیشیی!چیشد محو جذابیتیم شدی؟
ا.ت:شاید(خنده)خب پلن چیه؟
جنی:میدونی که،امروز باید برنامه ریزی کنیم واسه یه ماهی که نیستیم اخر هفته پروازمونه و باید بریم، پس هرکاری داری رو تو این چند روز انجام بده،بعد برنامه ریزیمونم عشق حال نه؟این دختر کوچولو باید ذهنشو خالی کنه:)
ا.ت:....
---------
«16می2024»
«ا.ت و تهیونگ روی مبل در آغوش گرم هم به تماشای فیلم پرداخته بودند ،تمام هوش و حواس ا.ت به فیلم و تمام فکر و ذکر تهیونگ به ا.ت بود ،سکوتی بینشون بود و فقط صدای فیلم و بازیگران اون فیلم سکوت خونرو میشکوند...که این سکوت توسط تهیونگ شکسته شد!»
تهیونگ:«ذوق چشم های ا.ت از حرفای عاشقانه بازیگرای فیلم مشخص بود و موجب حسودی معشوقش شده بود!»
من دیالوگ های قشنگ تری دارم(پوزخند)
ا.ت:تو نگاش کن!چطور یه نفر میتونه انقدر خوب باشه؟...البته بازیگریشو میگما!!
تهیونگ:«حسودی تهیونگ کاملا برانگیخته بود!»
واقعا سلیقت اینه؟خب بزار من امتحان کنم!...میدونی؟اروم میکنی حال بدمو...میدونی،تو تکی آروم جونم!؟
ا.ت:«لبخندی سرشار از عشق،ذوق و فکری که تمامش با تنها یک دیالوگ برای معشوقه اش شده بود!»
...:)فکر کنم باید بیشتر از بقیه تعریف کنم تا تو بیشتر از این حرفا بم بزنی«دستاشو دور گردن تنها عشقش حلقه میکنه»
فکر نکنم دیگه مثل تو پیدا کنم..:)
تهیونگ:معلومه من تکم!(خنده)
----------
«حال»
جنی:کجایی دختر؟
ا.ت:هم..همینجا... میدونی؟من هنوز تو خاکستر آتیشی که چند وقت پیش خاموش شده دارم میسوزم!
جنی:..بیا ازش بیایم بیرون!نمیخوام بش فکر کنی!امشب شب توعه!خب...چیکارااا میکردی؟
ا.ت:...تهیونگ..اومده..بود..خونم..!
جنی:چ...چی؟؟ اخ!
«ماشین از کنترل جنی بخاطر حرف ا.ت خارج شد، ا.ت در اون لحظه فقط نگران جنی بود...دستاشو باز کرد و جنی در آغوش پر درد اما گرمش گرفت، با برخورد ماشین سنگینی به آنها ماشین مثل پر تو هوا شناور بود و گوشه ای پرت شد جنی از ضربه ای که به سرش خورده بود بیهوش و ا.ت غرق در خون اون آسیب و از رفیقش دور کرده بود اما خودش چی؟...»
------------
خب خوشگلا فصل۱ به اتمام رسید...
«اتفاقات خیلی عجیبی در راهه
درد عشق،انتقام،راز،سوتفاهمهایی که باعث نابودی میشه! و این یک حقیقته که دروغ همیشه آشکار میشه...»
شرط:۲۰لایک ۲۰کامنت برسونیدش زیباها🌚★
#تهیونگ #جنی #بی_تی_اس #بلک_پینک #فیک #سناریو #مجنون
«با خوشحالی و فراموش کردن هرچیزی که پیش آمده بود سمت ماشین رفتم و با دیدن چهره معصوم و نگاه مهربونش قلبم آروم شد!»
ا.ت:ببین کی اینجاستتت!
جنی:سوار میشی خوشگله؟
ا.ت:برو برو خانم مزاحم نشو«با خنده سوار ماشین شدم»
جنی: تو که گفتی سوار نمیشیی!چیشد محو جذابیتیم شدی؟
ا.ت:شاید(خنده)خب پلن چیه؟
جنی:میدونی که،امروز باید برنامه ریزی کنیم واسه یه ماهی که نیستیم اخر هفته پروازمونه و باید بریم، پس هرکاری داری رو تو این چند روز انجام بده،بعد برنامه ریزیمونم عشق حال نه؟این دختر کوچولو باید ذهنشو خالی کنه:)
ا.ت:....
---------
«16می2024»
«ا.ت و تهیونگ روی مبل در آغوش گرم هم به تماشای فیلم پرداخته بودند ،تمام هوش و حواس ا.ت به فیلم و تمام فکر و ذکر تهیونگ به ا.ت بود ،سکوتی بینشون بود و فقط صدای فیلم و بازیگران اون فیلم سکوت خونرو میشکوند...که این سکوت توسط تهیونگ شکسته شد!»
تهیونگ:«ذوق چشم های ا.ت از حرفای عاشقانه بازیگرای فیلم مشخص بود و موجب حسودی معشوقش شده بود!»
من دیالوگ های قشنگ تری دارم(پوزخند)
ا.ت:تو نگاش کن!چطور یه نفر میتونه انقدر خوب باشه؟...البته بازیگریشو میگما!!
تهیونگ:«حسودی تهیونگ کاملا برانگیخته بود!»
واقعا سلیقت اینه؟خب بزار من امتحان کنم!...میدونی؟اروم میکنی حال بدمو...میدونی،تو تکی آروم جونم!؟
ا.ت:«لبخندی سرشار از عشق،ذوق و فکری که تمامش با تنها یک دیالوگ برای معشوقه اش شده بود!»
...:)فکر کنم باید بیشتر از بقیه تعریف کنم تا تو بیشتر از این حرفا بم بزنی«دستاشو دور گردن تنها عشقش حلقه میکنه»
فکر نکنم دیگه مثل تو پیدا کنم..:)
تهیونگ:معلومه من تکم!(خنده)
----------
«حال»
جنی:کجایی دختر؟
ا.ت:هم..همینجا... میدونی؟من هنوز تو خاکستر آتیشی که چند وقت پیش خاموش شده دارم میسوزم!
جنی:..بیا ازش بیایم بیرون!نمیخوام بش فکر کنی!امشب شب توعه!خب...چیکارااا میکردی؟
ا.ت:...تهیونگ..اومده..بود..خونم..!
جنی:چ...چی؟؟ اخ!
«ماشین از کنترل جنی بخاطر حرف ا.ت خارج شد، ا.ت در اون لحظه فقط نگران جنی بود...دستاشو باز کرد و جنی در آغوش پر درد اما گرمش گرفت، با برخورد ماشین سنگینی به آنها ماشین مثل پر تو هوا شناور بود و گوشه ای پرت شد جنی از ضربه ای که به سرش خورده بود بیهوش و ا.ت غرق در خون اون آسیب و از رفیقش دور کرده بود اما خودش چی؟...»
------------
خب خوشگلا فصل۱ به اتمام رسید...
«اتفاقات خیلی عجیبی در راهه
درد عشق،انتقام،راز،سوتفاهمهایی که باعث نابودی میشه! و این یک حقیقته که دروغ همیشه آشکار میشه...»
شرط:۲۰لایک ۲۰کامنت برسونیدش زیباها🌚★
#تهیونگ #جنی #بی_تی_اس #بلک_پینک #فیک #سناریو #مجنون
- ۸.۲k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط