{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش

پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش
روحش اما که مرا نیست جدا یک لحظه

پدرم رفت و نگاهش دگرم نیست به راه
ولی از یاد نرفته است نگاهش هرگز

کاش بودم به کنارش اکنون
کاش بودش عمر و می ماند هنوز

چه حزین بود طنینش این اواخر
شاید از مرگ خبر داشت و این بود دلیل

رفت و تنها شده ام با همه سختی هایم
رفت و بی او چه بسی سخت شده زندگی ام

باورش سخت و چه بسیار غمین
کاش می بود و برایم می ماند

پدرم رفت و خزان شد دل من
کاش می ماند و بهارم می ماند
دیدگاه ها (۱۵)

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

محو زیبایی او پارت ۳۴ویو ته یونگ توی ماشین بابام بودن صندلی ...

رمان :قرارداد سرنوشت

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

یاد روزای خوب با بابا 😭😭😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط