#ارباب_من
#ارباب_من
Part: 5
کوک: تا خواستم در بزنم دیدم در بازه بدون در زدن وارد شدم که دیدم تهیونگ فقط یه حوله پیچیده دور خودش موهاش خیس بود بالا ت//نش ل///خت بود
ته: چیه چرا زل زدی به من خانوادت در زدن یادت ندادن اینم میدونی که من از اینکه یکی بدون اجازه وارد اتاقم بشه خوشم نمیاد ( تهیونگ عزیزم مطمئنی خودت از قصد درو باز نذاشته بودی 😁🤔)
کوک: ا... ار....ارباب ببخشید فقط خواستم بگم پدرتون کارتون داشت گفت برید پیشش( با عجله بدو بدو میره)
ته: کوک ندو میوفتیییی ( کمی داد) خدایا ولش من چم شده
کوک: وقتی وارد اتاقش شدم و اونجوری دیدمش انگاری یهو زیر دلم خالی شد وای خدا خیلی خفن بود
ویو: تهیونگ
ته: بعداز چند دقیقه رفتم پیش پدرم ببینم چیکار داره
پدر ته: او پسرم اومدی خسته صفر نباشی
ته: ممنون با من کاری داشتید
پدر ته: پسرم واسه این گفتم بیای میخوام در مورد یه چیزی باهات صحبت کنم
ته: بفرمایید گوش میکنم
پدر ته: میخوام ماموریت قاچاق کردن محموله هارو بهت بدم از پسش بر میای
ته: باشه پدر تمام تلاشمو میکنم
پدر ته: آفرین پسرم بهت افتخار میکنم
ته: پدر اگر کار دیگه ای ندارین مرخص میشم
پدر ته : نه پسرم برو خوب استراحت کن از فردا دست به کار شو و راستی قراره هفته بعدی عروسی تورو با جولیا بر گزار کنیم
ته: ولی من نمیخوام با اون هر//زه ازدواج کنم
پدر ته: تو باید با اون ازدواج کنی تهیونگ
تهیونگ بدون هیچ حرفی میره
ته: داشتم میرفتم که دیدم اون وروجک داره با یه گربه بازی میکنه با ذوق میخندید به خندش که نگا میکنم قلبم تند تند میزنه چند لحظه همینطوری داشتم نگاش میکردم که با حرفش به خودم اومدم
کوک: ا.. ار.. ارباب با من کاری دارید ( ترسیده)
ته: نه کوکی به بازیت برس ( میره)
کوک: ارباب واقعا معذرت میخوام
ته: برای چی؟
کوک: واسه اینکه اونقد سر زده وارد اتاقتون شدم
ته: ( میره سمتش لپ کوک رو میکشه) اشکالی نداره کوچولو
کوک: یعنی دیگه تنبیهم نمیکنید ( خوشحالی)
ته: اگه تنبیهت کنم از دست ارباب ناراحت میشی؟
کوک: نه چون من مقصرم ( خنده خرگوشی)
ته: اگه بجای تنبیه ازت یه چیز دیگه بخوام به ارباب اجازه میدی یا نه
کوک: چی ؟
ته: تو فقط بگو آره یا نه
کوک: خب... خب آره
تهیونگ صورت کوک رو قاب میگیره تو دستش و کم کم بهش نزدیک میشه تا میخواد ل//بشو بزاره رو ل//ب کوک که یهو به خودش میاد
ته: تهیونگ تو دیوونه شدی پسر این چه کاریه آخه ( تو دلش)
ته: کوکی برو با گربه بازی کن ( موهاشو بهم میریزه)
( نکته: بچا کوک خیلی معصوم و پاک اصن متوجه نشده که تهیونگ میخواست ببوستش)
کوک: باشه
ته: وقتی بهش نزدیک شدم یه بوی شیرین و خوب میداد آخ خدا من چم شده من الان میخواستم اونو ببوسم نکنه من عاشقش شدم نه نه این امکان نداره
اجوما: پسرم چرا انقد نگرانی چیزی شده؟
ته: ن... نه اجوما چیزی نیست
اجوما: من تورو میشناسم من تا حالا اینجوری پریشون ندیده بودمت
#ادتهکوک
Part: 5
کوک: تا خواستم در بزنم دیدم در بازه بدون در زدن وارد شدم که دیدم تهیونگ فقط یه حوله پیچیده دور خودش موهاش خیس بود بالا ت//نش ل///خت بود
ته: چیه چرا زل زدی به من خانوادت در زدن یادت ندادن اینم میدونی که من از اینکه یکی بدون اجازه وارد اتاقم بشه خوشم نمیاد ( تهیونگ عزیزم مطمئنی خودت از قصد درو باز نذاشته بودی 😁🤔)
کوک: ا... ار....ارباب ببخشید فقط خواستم بگم پدرتون کارتون داشت گفت برید پیشش( با عجله بدو بدو میره)
ته: کوک ندو میوفتیییی ( کمی داد) خدایا ولش من چم شده
کوک: وقتی وارد اتاقش شدم و اونجوری دیدمش انگاری یهو زیر دلم خالی شد وای خدا خیلی خفن بود
ویو: تهیونگ
ته: بعداز چند دقیقه رفتم پیش پدرم ببینم چیکار داره
پدر ته: او پسرم اومدی خسته صفر نباشی
ته: ممنون با من کاری داشتید
پدر ته: پسرم واسه این گفتم بیای میخوام در مورد یه چیزی باهات صحبت کنم
ته: بفرمایید گوش میکنم
پدر ته: میخوام ماموریت قاچاق کردن محموله هارو بهت بدم از پسش بر میای
ته: باشه پدر تمام تلاشمو میکنم
پدر ته: آفرین پسرم بهت افتخار میکنم
ته: پدر اگر کار دیگه ای ندارین مرخص میشم
پدر ته : نه پسرم برو خوب استراحت کن از فردا دست به کار شو و راستی قراره هفته بعدی عروسی تورو با جولیا بر گزار کنیم
ته: ولی من نمیخوام با اون هر//زه ازدواج کنم
پدر ته: تو باید با اون ازدواج کنی تهیونگ
تهیونگ بدون هیچ حرفی میره
ته: داشتم میرفتم که دیدم اون وروجک داره با یه گربه بازی میکنه با ذوق میخندید به خندش که نگا میکنم قلبم تند تند میزنه چند لحظه همینطوری داشتم نگاش میکردم که با حرفش به خودم اومدم
کوک: ا.. ار.. ارباب با من کاری دارید ( ترسیده)
ته: نه کوکی به بازیت برس ( میره)
کوک: ارباب واقعا معذرت میخوام
ته: برای چی؟
کوک: واسه اینکه اونقد سر زده وارد اتاقتون شدم
ته: ( میره سمتش لپ کوک رو میکشه) اشکالی نداره کوچولو
کوک: یعنی دیگه تنبیهم نمیکنید ( خوشحالی)
ته: اگه تنبیهت کنم از دست ارباب ناراحت میشی؟
کوک: نه چون من مقصرم ( خنده خرگوشی)
ته: اگه بجای تنبیه ازت یه چیز دیگه بخوام به ارباب اجازه میدی یا نه
کوک: چی ؟
ته: تو فقط بگو آره یا نه
کوک: خب... خب آره
تهیونگ صورت کوک رو قاب میگیره تو دستش و کم کم بهش نزدیک میشه تا میخواد ل//بشو بزاره رو ل//ب کوک که یهو به خودش میاد
ته: تهیونگ تو دیوونه شدی پسر این چه کاریه آخه ( تو دلش)
ته: کوکی برو با گربه بازی کن ( موهاشو بهم میریزه)
( نکته: بچا کوک خیلی معصوم و پاک اصن متوجه نشده که تهیونگ میخواست ببوستش)
کوک: باشه
ته: وقتی بهش نزدیک شدم یه بوی شیرین و خوب میداد آخ خدا من چم شده من الان میخواستم اونو ببوسم نکنه من عاشقش شدم نه نه این امکان نداره
اجوما: پسرم چرا انقد نگرانی چیزی شده؟
ته: ن... نه اجوما چیزی نیست
اجوما: من تورو میشناسم من تا حالا اینجوری پریشون ندیده بودمت
#ادتهکوک
- ۱۴۱
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط