{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب_من

#ارباب_من

Part: 7

ویو: صبح

ته: جونگکوک جونگکوکک نمیخوای بیدار شی پاشو

کوک: خیلی خوابم میومد گیج خواب بودم یه لحظه حس کردم داداشمه داره بیدارم می‌کنه با لگد زدمش

ته: اخخخ جونگکوکککک

کوک: یونجو نمی‌خوام بیدار شم بزار بخوابم من بعداز ظهر کلاس دارم

ته: صبر کن ببینم من تهیونگمممم نه یونجوو خونه خاله نیست پاشوو

کوک: با حرفی که زد تازه یادم اومد من کجام چه غلطی کردم وای خدداا

کوک: ا... ار.. ارباب واقعا ببخشید آخه فکر کردم داداشمه چون همیشه از خواب بیدارم میکرد و اذیتم میکرد ( ترسیده)

ته: خوابت میاد؟

کوک: ا.. اره

ته: پس بخواب به بقیه خدمتکار ها میگم کارتو انجام بدن

کوک: نه ارباب لازم نیست میتونم برم

ته: من اربابتم درسته

کوک: بله

ته: پس من بهت دستور میدم که بخوابی

کوک: چ.. چشم ارباب واقعا از دستم عصبی نشدید که بهتون لگد زدم؟

ته: چرا عصبیم

کوک: یعنی تنبیهم میکنید

ته: فعلا نه ولی همه اینا جمع میشه رو هم و بعدا سرت تلافی میشه کوچولو

کوک: یعنی چی ( معصوم🥺🥺)

ته: هیچی بخواب راستی کوکی از اربابت بدت میاد یا دوسش داری

کوک: دوسش دارم چون هم مهربونه هم خوش اخلاقه

ته: خب شاید فقط با تو اینجوریه

کوک: اومممم اره ولی اگه عصابت رو بهم بریزم تنبیهم میکنی

ته: من می‌خوام برم مخفی گاه قبل رفتنم دو تا قوانینمو میگم

1: اگه کسی اذیتت کرد بهم میگی
2: هیچ وقت با کسی نمیری تو را//بطه

کوک: را///بطه چیه؟

ته: هیچی بعدا بهت میگم ولی اگه کسی همچین چیزی ازت خواست قبول نمیکنی آدمای خیلی کثیفی وجود دارن( بنده چیز دیگه ای به ذهنم نرسید🤡🤡)

کوک: چشم ارباب

ته: خیلی خب کوکی بخواب به اجوما میگم بیدارت نکنه تا هر وقت دلت خواست بخواب فردا صبح بر میگردم امشب ماموریت دارم ( موهای کوک رو بهم میریزه)

کوک: باشه شما خیلی مهربونید( خنده خرگوشی)

تهیونگ میره پایین و می‌ره آشپز خانه پیش اجوما

ته: اجوما

اجوما: بله پسرم

ته: اولاً بخاطر دیشب معذرت می‌خوام که سرتون داد زدم شما جای مادرم هستین واقعا ببخشید دوماً جونگکوک امروز یکم بدنش درد میکرد لطفاً ازش کار نکشید به خدمتکار ها بگو که صبحانه و ناهار تو اتاق براش ببرن تو اتاق من خوابیده

اجوما: عیب نداره پسرم و راستی تهیونگ یه چیزی رو بهم راست بگو

ته: بفرمایید

اجوما: تو از جونگکوک خوشت میاد نه؟ اخه همه رفتارات خیلی عجیب شده تو هیچ وقت نمیذاشتی کسی تو اتاقت باشه در ضمن اونجوری که دیشب عصبانی شدی یه حسی تو چشمات دیدم که نشون میداد خیلی روش حساسی

ته: خب خب راستش اجوما اره من عاشقش شدم ولی اگر پدرم بفهمه و بخواد به کوک آسیب برسونه خیلی نگرانم کرده در ضمن پدرم داره میگه هفته دیگه باید با اون جولیای هر//زه ازدواج کنم من از اون خوشم نمیاد و اینکه کوک اگه عاشقم نشه چیکار کنم اون هنوز بچس

پایان پارت هفت

#ادتهکوک
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_منPart: 8اجوما: فکر نمی‌کردم یه روزی ببینم تهیونگ عاش...

#ارباب_منPart: 9کوک: من دیگه میرم ته: وایسا منم میامتهیونگ و...

#ارباب_منPart: 6ته: خب... خب راستش اجوما میتونی بهم بگی وقتی...

#ارباب_منPart: 5کوک: تا خواستم در بزنم دیدم در بازه بدون در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط