{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۷
نهار میخورن چون همه دیر پاشده بودن
شوگا:اوکی بچها من دیگه برم
جین و نامجون: ماهم بریم فردا باید سه ساعت توی مدرسه درس بدیم
ا.ت:باشه خدافظ پسرا
کوک:منم برم نونا(موهای ا.ت رو میبوسه)
ا.ت:خدافظ جونکوکی
جیمین:خدافظ پسرا
پسرا رفتن
ا.ت:جیمین چیکار داری میکنی؟؟؟
جیمین: دنبال شراب میگردم
ا‌.ت:اممم..اون بالا نیستش؟؟؟
جیمین: بزار ببینم...آها اینجاست آفرین
ا.ت:چرا شراب میخوای؟؟؟
جیمین:میخوام بخوریم باهم
ا.ت:اوه...باشه من میرم یکم قدم بزنم جلو استخر
جیمین:اوکی بیب

ویو ا.ت/
داشتم جلوی استخر قدم میزدم که یاد ۱۶ سالگیم افتادم همیشه توی استخر خونه ی جونکوک شنا میکردم و اونم همیشه یدونه کولا بهم میداد هعی دلم واسه اون روزا تنگ شده.. یک هو ناخودآگاه صدای تیر اندازی و صدای جیغ توی مغزم پخش شد تمام اون صحنه ها جلوی چشمم بود نه.نه..نههه یک هو داد میزنه
ا‌.ت:نه‌..نه...بیدار شو‌..نههههه
ا.ت:گوش هاش رو میگیره رو توی خودش جمع میشه
جیمین: صدای دادش رو میشنوه میره توی حیاط و میبینه ا.ت توی خودش جمع شده و میلرزه و گریه میکنه میره جلو و بغلش میکنه که ا.ت توی بغلش فرو میره
جیمین:هیششش آروم باش
ا.ت:هیق...نمیتونم...اون..اون...هرگز بیدار نشد..
جیمین:کی؟؟
ا.ت:خب اگر بخوام بگم باید کل زندگیم رو تعریف کنم...
جیمین:میشنوم خوشگلم
ا.ت...

شرط پارت بعدی:
۱۰لایک و ۱۰کامنت
خماریی😂🍃
دیدگاه ها (۲۴)

پارت ۷۸ا.ت شروع میکنه تعریف کردن ویو نویسنده/ا.ت یک دختر کیو...

پارت ۷۹ از اون روز به بعد جونکوک و یونگی و جین و نامجون و هو...

پارت [22]صبح:ا/ت:از خواب پا میشه میره صورتشو میشوره دوباره م...

پارت [21]ا/ت:اره بریم ویو خونه ا/ت:خب تهیونگ الان منو تو بای...

خونآشام من

--------------------------------☆IN YOUR SHELTER★-----------...

ا~ت و شوتو پارت ۳۵۱۰ دقیقه بعد اندوار « تویا ما الان درست جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط