شهید صالح عباسی فقط ۱۱ سال داشت؛ دانشآموز کلاس پنجم، پسر
شهید صالح عباسی فقط ۱۱ سال داشت؛ دانشآموز کلاس پنجم، پسری که هر روز از روستای حاجیخادمی راهی مدرسه در میناب میشد، بیخبر از اینکه یک روز همین مسیر، آخرین رفتنش خواهد بود... روز حادثه، دوستانش یکییکی از مدرسه خارج شدند، اما سرویس صالح در ترافیک گیر کرد. صالح به زنداییاش، انسیه کریمی، که معلم همان مدرسه بود، پناه برد. شاید فقط میخواست تا آمدن سرویس، کنار کسی باشد که برایش آشنا و امن بود؛ اما چند لحظه بعد، موشک اصابت کرد و صالح و زنداییاش، همراه دهها دانشآموز دیگر، به آسمان پر کشیدند. مادرش تا ساعتها امید داشت پسرش زنده مانده باشد؛ با خودش میگفت صالح بچه زرنگی است، حتماً از مدرسه بیرون رفته یا جایی پناه گرفته... اما شب، برادرش پیکر صالح را از روی لباس و نشانههای ظاهری پیدا کرد. بمیرم برای مادری که چشمانتظار برگشتن پسر ۱۱ سالهاش بود و به جای آغوش گرفتن او، پیکرش را تحویل گرفت... صالح هنوز باید بزرگ میشد، درس میخواند، بازی میکرد، آرزو میساخت و یک روز دست مادرش را میگرفت و از موفقیتهایش میگفت؛ اما جنگ، همه این «یک روز»ها را از او گرفت. صالح رفت، اما نامش ماند؛ نام پسری که از کلاس پنجم، مستقیم به آسمان رفت... و مادری ماند که هر بار به درِ خانه نگاه میکند، شاید برای یک لحظه فراموش کند که صالح دیگر برنمیگردد.
- ۳۱۰
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط