{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات...!

خاطرات...!
بی قرار در تقلای ماندن و رفتن
آویزان..
لای لحظه ها تاب میخورند.

گذشته...!
حال...
گذشته..!
حال...
و من....!
ثانیه ها را تکان میدهم
شاید چیزی برایمان ماند.
دیدگاه ها (۱)

میشه تنهایے بازےکردمیشه تنهایے خندیدمیشه تنهایےسفر کردولےخدا...

در کوچه های عاشقی قدم می زدیمفاتحانه،مطمئن،مغروراما خیابان پ...

باران خواهد آمد…و منهرگز بہ آغوشتپناهنده نخواهم شد…هرچقدر هم...

شوخی که نیست ؛دل است محلش ندهی نمیرود که ؛میمیرد?گناهش پای ت...

💙تابستون کوتاه بود وقتی انشا در مورد این بود که تابستان خود ...

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 16جلسه تمام شده بود.اما فلیکس هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط