ازدواج اجباری
☆ازدواج اجباری☆
P♡22
_______
*جونگکوک این حرف هارو میزد فقط برای اروم کردن سومی و اصلا براش مهم نبود بدن سومی چطور باشه...چون اون هر طوری که بود بازم باعث میشد جونگکوک ضربان قلبش بیشتر بشه و بخواد هر لحظه رو پیش سومی بگذرونه...سومی ای که با اون چشمای عسلیش و لبخند شادش باعث رام شدن قدرتمند ترین رئیس مافیا شده بود...کسی که حتی براش ریسک رفتن به بیمارستان عمومی و لو رفتنش مهم نبود فقط چون پای سومی زخم شده بود...*
*روز ها تو همون اتاق بیمارستان میگذشت و جونگکوک با تمام توان مراقب سومی بود و تو اون چندروز حتی به تماس های کاریش هم جوابی نمیداد...انگار برنامه روزانش فقط یه کلمه بود که هی تکرار میشد"مراقبت از سومی"..به هر حال امروز بلاخره روز مرخصی سومی بود و بعد از تکمیل پرونده ها و... سومی سوار ماشین شده بود تا ا جونگکوک به عمارت برگرده...*
+...تو این چندروز نتونستم به گلخونه رسیدگی کنم...به نظرت گلا خراب شدن؟
×نگران نباش...یه باغبون ماهر استخدام کردم تو اون چندروز مراقب گلات باشه
+....ولی خب اون که نمیدونه به کدوم گلا بیشتر باید رسیدگی کنه
×مگه بین گلات فرق میزاری؟(با قیافه خنثی حین رانندگی به سومی نگاه کرد و بعد به روبه رو)
+....تقریبا
×تقریبا؟
+..به گلایی که برای تو کاشتم بیشتر رسیدگی میکنم..(اروم و با بازی کردن با انگشتاش)
×....خب...کدوما مال منه؟
+سوسن سفید
_______
#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
P♡22
_______
*جونگکوک این حرف هارو میزد فقط برای اروم کردن سومی و اصلا براش مهم نبود بدن سومی چطور باشه...چون اون هر طوری که بود بازم باعث میشد جونگکوک ضربان قلبش بیشتر بشه و بخواد هر لحظه رو پیش سومی بگذرونه...سومی ای که با اون چشمای عسلیش و لبخند شادش باعث رام شدن قدرتمند ترین رئیس مافیا شده بود...کسی که حتی براش ریسک رفتن به بیمارستان عمومی و لو رفتنش مهم نبود فقط چون پای سومی زخم شده بود...*
*روز ها تو همون اتاق بیمارستان میگذشت و جونگکوک با تمام توان مراقب سومی بود و تو اون چندروز حتی به تماس های کاریش هم جوابی نمیداد...انگار برنامه روزانش فقط یه کلمه بود که هی تکرار میشد"مراقبت از سومی"..به هر حال امروز بلاخره روز مرخصی سومی بود و بعد از تکمیل پرونده ها و... سومی سوار ماشین شده بود تا ا جونگکوک به عمارت برگرده...*
+...تو این چندروز نتونستم به گلخونه رسیدگی کنم...به نظرت گلا خراب شدن؟
×نگران نباش...یه باغبون ماهر استخدام کردم تو اون چندروز مراقب گلات باشه
+....ولی خب اون که نمیدونه به کدوم گلا بیشتر باید رسیدگی کنه
×مگه بین گلات فرق میزاری؟(با قیافه خنثی حین رانندگی به سومی نگاه کرد و بعد به روبه رو)
+....تقریبا
×تقریبا؟
+..به گلایی که برای تو کاشتم بیشتر رسیدگی میکنم..(اروم و با بازی کردن با انگشتاش)
×....خب...کدوما مال منه؟
+سوسن سفید
_______
#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
- ۳۷۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط