part39
...ساعت ۱ شب
همه توی بیمارستان بودن بازوی دختره ۳۰ تا بخیه خورده بود و هنوز هم بی هوش بودهر ۶ نفر توی اتلق منتظر اومدن نامجون و بیدار شدن سانا بودن کوک اخم کرده به جای نا معلوم خیره بود یک آن بلند شد و با پای لنگ به سمت در حرکت کرد که جین جلوشو گرفت
جين: الان موقعش نیس کوک!
کوک: هیونگ ولم کن دارم دیونه میشم
یونگی: فعلا باید منتظر ناممون باشیم (خونسرد)
یک آن در باز شد و نامجون با سرو صورت خونی وارد اتاق شد هممون متعجب بهش خیره شدیم
نامجون : حرف کشیدن از یارو سخت بود ولی.... آخرش حرف زد
خبر چین جئون بوده یعنی هر کاتتون رو زیر نظر داشته (روبه کوک)
جسد رو هم به جئون فرستادم ... (با دیدت سانا که به زور خودش رو بالا کشید و نشست سکوت کرد
سانا: ج*سد اون لاشه سگ برای پدرم هیچ اهمیتی نداره
زاتن اگه بدون پاکت هم میرفت خودش میکشت (خونسرد و سرد)
همه با صداش طرفش برگشتن که کوک سریع خودش رو به سانا رسوند و بغلش کرد پیشونیش رو بوسید که پرسید
کوک: چی توی اون پاکت هس ؟
سانا: مدرک تجا**وز به ۱۸ دختر با**ره
مجوز مواد مخ**ر بجای داری شیمی درمانی کشور فیلم ظبز شده زمان مر*گ یونا و دلیل مرگش فیلم ظبط شده رشوه به بالا مقام مجوز زیر ساخت بمب ام خیانت به مادر مدرک رشوه و فیلمهای ظبط شده زمانی که برای جلب توجه من و تو رو به پرورشگاه فرستاد مجوز برای رد کردن بعضی قاچاقچی ها از مرز (سرد و بی حس)
کوک: چ... چی!
نامجون:.... تو... تو این همه مدرک ... روا (دستاشو لای موهاش کرد )
سانا : همشون متعجب نگام میکردن که هاجون با نگاه پر از اخم گفت
ها جون : مطمئنی فقط وکیلی؟
سانا : بیشتر وکیل مرموزیم!
ولی مطمئن باش کارهای زیاد تر از اینم از دستم بر میاد! (پوکر)
تهیونگ: در عجبم تا الان چطور زنده موندی (شوکه)
سانا : اتفاقا اونا از مردنم میترسن
چون بلا فاصله با مردم اونا هم نابود میشن (پوزخند)
هوپی : تو دیونه ای..... واقعا دیونه ای( توی اتاق رژه میره)
سانا: سلطنت تو جهنم تنهایی حال نمیده (پوزخند)
رو به هاجون کردم
بهت یک جون بدهکارم هاجون ... ولی استفاده کردن از اصلحه و حرکات رزمی نشون میده رزمنده ماهری هستی! (لبخند خسته)
هاجون : البته بایدم از سر دسته مافیا هات تعریف کنی (پوزخند)
سانا : شوکه بهش خیره شدم
چی.... !یعنی...یعنی تو!
هاجون : درسته ... سر دسته منم !
همه توی بیمارستان بودن بازوی دختره ۳۰ تا بخیه خورده بود و هنوز هم بی هوش بودهر ۶ نفر توی اتلق منتظر اومدن نامجون و بیدار شدن سانا بودن کوک اخم کرده به جای نا معلوم خیره بود یک آن بلند شد و با پای لنگ به سمت در حرکت کرد که جین جلوشو گرفت
جين: الان موقعش نیس کوک!
کوک: هیونگ ولم کن دارم دیونه میشم
یونگی: فعلا باید منتظر ناممون باشیم (خونسرد)
یک آن در باز شد و نامجون با سرو صورت خونی وارد اتاق شد هممون متعجب بهش خیره شدیم
نامجون : حرف کشیدن از یارو سخت بود ولی.... آخرش حرف زد
خبر چین جئون بوده یعنی هر کاتتون رو زیر نظر داشته (روبه کوک)
جسد رو هم به جئون فرستادم ... (با دیدت سانا که به زور خودش رو بالا کشید و نشست سکوت کرد
سانا: ج*سد اون لاشه سگ برای پدرم هیچ اهمیتی نداره
زاتن اگه بدون پاکت هم میرفت خودش میکشت (خونسرد و سرد)
همه با صداش طرفش برگشتن که کوک سریع خودش رو به سانا رسوند و بغلش کرد پیشونیش رو بوسید که پرسید
کوک: چی توی اون پاکت هس ؟
سانا: مدرک تجا**وز به ۱۸ دختر با**ره
مجوز مواد مخ**ر بجای داری شیمی درمانی کشور فیلم ظبز شده زمان مر*گ یونا و دلیل مرگش فیلم ظبط شده رشوه به بالا مقام مجوز زیر ساخت بمب ام خیانت به مادر مدرک رشوه و فیلمهای ظبط شده زمانی که برای جلب توجه من و تو رو به پرورشگاه فرستاد مجوز برای رد کردن بعضی قاچاقچی ها از مرز (سرد و بی حس)
کوک: چ... چی!
نامجون:.... تو... تو این همه مدرک ... روا (دستاشو لای موهاش کرد )
سانا : همشون متعجب نگام میکردن که هاجون با نگاه پر از اخم گفت
ها جون : مطمئنی فقط وکیلی؟
سانا : بیشتر وکیل مرموزیم!
ولی مطمئن باش کارهای زیاد تر از اینم از دستم بر میاد! (پوکر)
تهیونگ: در عجبم تا الان چطور زنده موندی (شوکه)
سانا : اتفاقا اونا از مردنم میترسن
چون بلا فاصله با مردم اونا هم نابود میشن (پوزخند)
هوپی : تو دیونه ای..... واقعا دیونه ای( توی اتاق رژه میره)
سانا: سلطنت تو جهنم تنهایی حال نمیده (پوزخند)
رو به هاجون کردم
بهت یک جون بدهکارم هاجون ... ولی استفاده کردن از اصلحه و حرکات رزمی نشون میده رزمنده ماهری هستی! (لبخند خسته)
هاجون : البته بایدم از سر دسته مافیا هات تعریف کنی (پوزخند)
سانا : شوکه بهش خیره شدم
چی.... !یعنی...یعنی تو!
هاجون : درسته ... سر دسته منم !
- ۲۴.۵k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط