پارت15
پارت15
فلش بک*
موهام و از جلوی صورتم کنار زدم نگاهی به ساعتم کردم اههه این معلم نمی خواد تموم کنه با شنیدن صدای زنگ نفس عمیقی کشیدم و رو صندلیم ولو شدم معلم رفت بیرون یهو با ضربه ای که به در خورد از جام پریدم اینکه کیم نامجونه باز صورتش زخمی بود و مثل همیشه دیر رسیده بود رفت و رو صندلیش که اخرین ردیف بود نشست بطری آبم رو از تو کیفم برداشتم و درش رو باز کردم و یکم آب خوردم و گذاشتمش رو میز برگشتم سمت نامجون که سرش رو میز گذاشته بود
من:کیم نامجون؟
نامجون:چیه؟
من:معلم گفت پروژت رو برای این ترم تحویل بدی همین الانشم خیلی گذشته
نامجون:بهش بگو تحویل نمیدم
من:هوففف ببین من و پس باید از گروه من بری بیرون نمره ما رو هم میاری پایین
نامجون:نمره های من همین الانشم از تو بیشترن
من:ولی تو هیچ کاره گروهی شرکت نمی کنی نمره های عملیمون رو میاری پایین
نامجون:نمی خوام صداتو بشنوم فقط خفه شو
من:عوضی
نامجون:چی گفتی؟
با دیدن نگاه وحشتناکش ترسیدم
من:هیچی با تو نبودم
دوباره سرش رو گذاشت رو میز و خوابید چون این زنگ آزاد بودیم می خواستم تکالیف نصفم رو تموم کنم گذاشتمشون رو میز بلد شدم تا یه چیزی رو بندازم تو سطل زباله که یهو در مهکم باز شد و من چون پشت در بودم خورد به بازوم
من:آییییییی چته تو
سه تا پسر اومدن تو یاااا اینا تو مدرسه ما نیستن که اصلا چطوری اومدن اینجا اصلا مدرسه میرن
یکیشون گفت:حواست باشه کجا وایسادی
من:تو بودی که عین وحشیا درو باز کردی
پسره:هی تو حیف که مدرسست وگرنه حسابتو می رسیدم
من:مثلا می خوای چیکار کنی
پسره خواست بیاد سمتم که نامجون صداش کرد
نامجون:هی یونگی کاری بهش نداشته باش دردسر درست میشه برامون همینطوریش هم اومدنتون تو مدرسه خلاف قواتین هست
پسره که اسمش یونگی بود نگاه ترسناکی بهم انداخت و رفت سمت نامجون و از شانس گند من خورد به میزم و بطری آب که رو میز بود ریخت رو تکالیفم
بچه ها بخواطر فلش بک *یه پارت دیگم میدم 💋❤
فلش بک*
موهام و از جلوی صورتم کنار زدم نگاهی به ساعتم کردم اههه این معلم نمی خواد تموم کنه با شنیدن صدای زنگ نفس عمیقی کشیدم و رو صندلیم ولو شدم معلم رفت بیرون یهو با ضربه ای که به در خورد از جام پریدم اینکه کیم نامجونه باز صورتش زخمی بود و مثل همیشه دیر رسیده بود رفت و رو صندلیش که اخرین ردیف بود نشست بطری آبم رو از تو کیفم برداشتم و درش رو باز کردم و یکم آب خوردم و گذاشتمش رو میز برگشتم سمت نامجون که سرش رو میز گذاشته بود
من:کیم نامجون؟
نامجون:چیه؟
من:معلم گفت پروژت رو برای این ترم تحویل بدی همین الانشم خیلی گذشته
نامجون:بهش بگو تحویل نمیدم
من:هوففف ببین من و پس باید از گروه من بری بیرون نمره ما رو هم میاری پایین
نامجون:نمره های من همین الانشم از تو بیشترن
من:ولی تو هیچ کاره گروهی شرکت نمی کنی نمره های عملیمون رو میاری پایین
نامجون:نمی خوام صداتو بشنوم فقط خفه شو
من:عوضی
نامجون:چی گفتی؟
با دیدن نگاه وحشتناکش ترسیدم
من:هیچی با تو نبودم
دوباره سرش رو گذاشت رو میز و خوابید چون این زنگ آزاد بودیم می خواستم تکالیف نصفم رو تموم کنم گذاشتمشون رو میز بلد شدم تا یه چیزی رو بندازم تو سطل زباله که یهو در مهکم باز شد و من چون پشت در بودم خورد به بازوم
من:آییییییی چته تو
سه تا پسر اومدن تو یاااا اینا تو مدرسه ما نیستن که اصلا چطوری اومدن اینجا اصلا مدرسه میرن
یکیشون گفت:حواست باشه کجا وایسادی
من:تو بودی که عین وحشیا درو باز کردی
پسره:هی تو حیف که مدرسست وگرنه حسابتو می رسیدم
من:مثلا می خوای چیکار کنی
پسره خواست بیاد سمتم که نامجون صداش کرد
نامجون:هی یونگی کاری بهش نداشته باش دردسر درست میشه برامون همینطوریش هم اومدنتون تو مدرسه خلاف قواتین هست
پسره که اسمش یونگی بود نگاه ترسناکی بهم انداخت و رفت سمت نامجون و از شانس گند من خورد به میزم و بطری آب که رو میز بود ریخت رو تکالیفم
بچه ها بخواطر فلش بک *یه پارت دیگم میدم 💋❤
- ۶۲
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط