{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش
خالی‌ام چون آسمان شب‌زده بی‌اخترانش

خلق، بی جان ، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یاس و تنهایی و من، مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغرب‌ام، با من نه خورشیدی، نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه‌ی بی‌خاورانش

سرزمین مرگم اینک، برکه‌هایش دیده‌گانم
وین دل توفانی‌ام، دریای خون بی‌کرانش

پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسری‌های عزا از داغ دیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دل‌مرده‌ام کز هیچ سویی
در نمی‌گیرد مرا، افسون شهر و دل‌برانش

جنگ‌جویی خسته‌ام، بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش

دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش !
دیدگاه ها (۲)

من با کسی رازی ندارم مرد و مردانهجز با زنی در عشق بی اندازه ...

ای وای بر آن عشق که نفرین شده باشدبا خون دل سوخته تزیین شده ...

مهربان آمدی ـ‌ ای عشق! به مهمانی منپر شد از بوی خوشت خلوت رو...

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط