{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

T_ D:

T_ D:
شکارچی از عقاب پرسید ترس بر زمین افتادن نداری
عقاب خندید و گفت:من انسان نیستم که با کمی به بلندی رفتن تکبر کنم!من در اوج بلندی نگاهم به پایین است


اعصاب شکارچی خورد شد و با یک گلوله دهن عقاب را سرویس کرد و گفت وقتی سوال میپرسم چرت و پرت نگو🕊 🕊 🕊
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

My lovely neighbor part : ۷۰

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

از عقاب پرسیدند آیا ترس بر زمین افتادن نداری؟عقاب خندید وگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط