رفته ام از کف و جُز آتش تن نیست مرا
رفته ام از کف و جُز آتش تن نیست مرا
پُشتِ دروازه ی غم ، آفتِ جان کیست مرا
چه کسی یادِ من و عشق شبابم کرده؟
خاطرم نیست که کس قول و قراریست مرا
بس که زنبور گزیدم زِ لبِ غُنچه ی گل
باورم گشته که این حلقه ی داریست مرا
من که افتاده به دیدارِ شب و پائیزم
با چنین بارِ گران ، تازه چه باریست مرا؟
کُشته ی عشقم و از داغِ لبش سوزانم
شاید این باره یکی ، یار و نگاریست مرا
پُشتِ دروازه ی غم ، آفتِ جان کیست مرا
چه کسی یادِ من و عشق شبابم کرده؟
خاطرم نیست که کس قول و قراریست مرا
بس که زنبور گزیدم زِ لبِ غُنچه ی گل
باورم گشته که این حلقه ی داریست مرا
من که افتاده به دیدارِ شب و پائیزم
با چنین بارِ گران ، تازه چه باریست مرا؟
کُشته ی عشقم و از داغِ لبش سوزانم
شاید این باره یکی ، یار و نگاریست مرا
- ۴.۵k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط