وارد بعد دیگه از فیک میشیم هاها

وارد بعد دیگه از فیک میشیم 🤌🏻هاها
با افتخار PART 20
7 سال بعد :
دخترک دستی به بازوهای پر تتو پسر میزد درحالی که پسر در حال کابوس همیشگیش بود دخترک هر لحظه لبخندش بزرگ تر میشد درحالی که پسرک بیشتر تویه خوابش فرو میرفت

لذت اینکه یه پسر پدرشو بکشه از دست نمیدم

دیگه نمیخوام بیام! من باید کارامو انجام بدم

تنهام بزار

اون برنمیگرده

میخوای منو بکشی پدرتو کی این همه جرعت پیدا کردی شیر کوچولو


اخرش همشون نابودت میکنن

پسرک دوباره فهمید که خوابه و اروم چشم هاش رو باز کرد و نگاهی به دخترک کنارش کرد چرا اون باید همراهش میبود؟

ایورلی:عشقم داشتی خواب بد میدیدی ؟

کوک به سقف زل زد و دوباره به ایورلی نگاه کرد
کوک:داشتم خواب میدیدم که چطور از دستت راحت شدم

کوک دستشو از تویه دست ایورلی بیرون کشید سریع از رخت خواب اومد بیرون دره کمد شو باز کرد لباسشو پوشید

ایورلی :چرا بس نمیکنی، چرا بخاطر کاری که خودت کردی به من صدمه میزنی (جیغ)

کوک کلافه دستشو لایه موهاش کشید و دوتا دستشو به صندلی تکیه داد

کوک:امروز نمیخوام که مثل دیروز با زور اسلحه خفت کنم پس صدای سگی تو کم کن یا از بین ببر

کوک سریع از اتاق خارج شد و از پله های عمارت پایین رفت

خدمتکار :اقا صبحونتون حاضره بفرمایید

کوک:نمیخوام خانم اوکی؟

کوک از در عمارت خارج شد و سواره یکی از ماشین هایه مدل بالاش یعنی سواره آونتادور اش شد سریع بجایه نامعلومی میرفت

هاوایی 18:۴۹ شب :

دختری که همه از سر تا سر دنیا واسه دیدنش میومدن به هاوایی دختری که فقط یه خواننده کلاب نبود بلکه ارزویه همه بود اون اندازه هر خواننده مشهوری که فکر کنید شهرت داشت فیلماش تو همه اینترنت بود اون بود با خودش لباساش و گیتار الکترونیکی که ارزشه 35 هزار دلار داشت و البته کمک دستش کالسیس وارژون پسری از یتیم خونه یه لیونیل بگذریم بزارید شمارو با ستاره امروز میشل لیونیل (داد) (لباساش اسلاید دوم و سوم ) (بچه ها مثلا این یه فیلم از قبل پخش شدس که یکی داره نگاهش میکنه نمیدونم میفهمید یا نه ولی خب🗿💙)
شوگا :روی صورتش زوم کن
چشم رییس
شوگا نگاه دقیق ترین به دختری که به اسم میشل لیونیل تویه فیلم قرار داشت نگاه کرد

شوگا :مطمئنم خودشه ، اطلاعاتش پیدا کن
چشم رییس

شوگا نگاهی به میشل لیونیل انداخت با خودش گفت :مطمئنم خودتی ا/ت!
دیدگاه ها (۲)

پارت 21جونگیا دستی به شونه کوک کشید و بهش خوش امد گفت کوک:چه...

𐌓𐌀𐌐𐌕 22کوک به عمارتش برگشت اروم دره عمارت باز کرد و رفت داخ...

این شما و این منننن دلم واسه فیک نوشتن تنگ شد پس به اغوش وطن...

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟒𝟎 آخر 🫁و سال ها گذشت و دیگر خبره بدی بین زندگی اونها نپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط