فصل دوم قسمت دوازدهم ستاره من
فصل دوم قسمت دوازدهم ستاره من
امیلی : اشکال نداره قراره بهتون کلی از خانم ایزابل آموزش ببینی
آی در ذهنش : چی باشه اگه خوشم نیومد قایم میشم تا دیگه پیدام نکن
آی : باشه میرم
لیلی : خب خودتونو معرفی کنید بانو
آی : من آی هستم
لیلی : نه افتضاح بود یبار دیگه
باید بگید من آی هوشینو از امپراتوری کامیکی هستم
آی : چییییییییی نمیفهمم
لیلی با قیافه وحشتناک به آی نگاه کردو کلی دعواش کرد و تا ساعت 10 شب ادامه داشت
ای : نه من دیگه نمیتونم من دیگه نمیام تمرین کنمممممم
لیلی : بانو بهتره که بخوابید الان از ساعت خوابتون میگزره
آی : باشه
لیلی : تا بعد
آی در ذهنش : دیگه هیچوقت همو نمیبینیم چرا تا بعد میکنی دارم دیوونه میشم از دست تو خب خیلی گشنمه یه بوی خوشمزه از بیرون میاد میخوام یواشکی برم ببینم بوی چیه
آی : پس بویه این غذای خوشمزه ست ههه میتونم بخورمش خیلی گرسنمه واااییی اینجا آشپزخونه خونه هیکارو عه
چی یه صدایی داره از بیرون میاد چی اونا نگهبان داخل خونه ان که مهم نیست ولی بهتره هیچ صدایی ازم در نیاد و سریع تر این غذا رو بخورم خیلی گشنمه
آی یواشکی همه غذا های اونجارو خورد و ساعت 11 شد:
آی : حالا بهتره برم بخوابم اتاقم کجا بود وای یادم نمیاد وای اون امیلیه بهتره خیلی اروم صداش کنم و بهش بگم اتاقم کجاعه
آی با صدای آروم : امیلی امیلی
امیلی : اه بانوی من شما اینجا بودید یک ساعته داشتم دنبالتون میگشتم خداروشکر
آی : هیسس میفهمن من اینجام
امیلی : شما دقیقا داخل اشپزخونه چیکار میکنید
آی : هیچی ولش کن توضیحش مفصله میشه بهم بگی اتاقم کجاعه
امیلی : حتما بانوی من
بعد از رسیدن به اتاق آی:
آی : آخیش تخت قشنگم
امیلی : شبتون بخیر
آی : شب تو هم بخیر
فردا صبح :
امیلی : بانوی من لطفا بلند شید باید کلی تمرین کنین شمشیرزنی هم باید یاد بگیرید
آی : چی شمشیرزنی؟ وای من عاشق شمشیرزنی هم میشه امروزمو فقط شمشیرزنی یاد بگیرم
امیلی : حتما بانوی من
بعد از کلی تمرین از ساعت 5 صبح الان ساعت شده 3 شب :
آی: وای خسته شدم ولی خیلی حال داد
امیلی : معلوم شد شما تا چهار ماه دیگه هم شمشیرزنی یاد میگیرید و هم تمرینات ملکه بودنتون
ای : نهههه نمیشه تمرین ملکه بودنمو لغو کنیییی
امیلی : معلومه که نه
آی : چیییییی
امیلی : بهتره استراحت کنید چون قراره ساعت 5 صبح برای تمرین هاتون پاشید
آی : نه نمیخواممممم باشه میرم میخوابم
فردا صبح :
امیلی : بانوی من پاشید قراره تمرین پرنسسی تون رو بکنید
آی : نه نمیخوام
بعد از به زور فرستادن آی و چهار ماه بعد:
آی : بالاخره تمرینم تموم شد مگه نه امیلی الان میخوام برم مدرسه م
امیلی:چی مدرسه باشه فردا میرید مدرسه....... ادامه دارد
منتظر فصل سوم باشید
امیلی : اشکال نداره قراره بهتون کلی از خانم ایزابل آموزش ببینی
آی در ذهنش : چی باشه اگه خوشم نیومد قایم میشم تا دیگه پیدام نکن
آی : باشه میرم
لیلی : خب خودتونو معرفی کنید بانو
آی : من آی هستم
لیلی : نه افتضاح بود یبار دیگه
باید بگید من آی هوشینو از امپراتوری کامیکی هستم
آی : چییییییییی نمیفهمم
لیلی با قیافه وحشتناک به آی نگاه کردو کلی دعواش کرد و تا ساعت 10 شب ادامه داشت
ای : نه من دیگه نمیتونم من دیگه نمیام تمرین کنمممممم
لیلی : بانو بهتره که بخوابید الان از ساعت خوابتون میگزره
آی : باشه
لیلی : تا بعد
آی در ذهنش : دیگه هیچوقت همو نمیبینیم چرا تا بعد میکنی دارم دیوونه میشم از دست تو خب خیلی گشنمه یه بوی خوشمزه از بیرون میاد میخوام یواشکی برم ببینم بوی چیه
آی : پس بویه این غذای خوشمزه ست ههه میتونم بخورمش خیلی گرسنمه واااییی اینجا آشپزخونه خونه هیکارو عه
چی یه صدایی داره از بیرون میاد چی اونا نگهبان داخل خونه ان که مهم نیست ولی بهتره هیچ صدایی ازم در نیاد و سریع تر این غذا رو بخورم خیلی گشنمه
آی یواشکی همه غذا های اونجارو خورد و ساعت 11 شد:
آی : حالا بهتره برم بخوابم اتاقم کجا بود وای یادم نمیاد وای اون امیلیه بهتره خیلی اروم صداش کنم و بهش بگم اتاقم کجاعه
آی با صدای آروم : امیلی امیلی
امیلی : اه بانوی من شما اینجا بودید یک ساعته داشتم دنبالتون میگشتم خداروشکر
آی : هیسس میفهمن من اینجام
امیلی : شما دقیقا داخل اشپزخونه چیکار میکنید
آی : هیچی ولش کن توضیحش مفصله میشه بهم بگی اتاقم کجاعه
امیلی : حتما بانوی من
بعد از رسیدن به اتاق آی:
آی : آخیش تخت قشنگم
امیلی : شبتون بخیر
آی : شب تو هم بخیر
فردا صبح :
امیلی : بانوی من لطفا بلند شید باید کلی تمرین کنین شمشیرزنی هم باید یاد بگیرید
آی : چی شمشیرزنی؟ وای من عاشق شمشیرزنی هم میشه امروزمو فقط شمشیرزنی یاد بگیرم
امیلی : حتما بانوی من
بعد از کلی تمرین از ساعت 5 صبح الان ساعت شده 3 شب :
آی: وای خسته شدم ولی خیلی حال داد
امیلی : معلوم شد شما تا چهار ماه دیگه هم شمشیرزنی یاد میگیرید و هم تمرینات ملکه بودنتون
ای : نهههه نمیشه تمرین ملکه بودنمو لغو کنیییی
امیلی : معلومه که نه
آی : چیییییی
امیلی : بهتره استراحت کنید چون قراره ساعت 5 صبح برای تمرین هاتون پاشید
آی : نه نمیخواممممم باشه میرم میخوابم
فردا صبح :
امیلی : بانوی من پاشید قراره تمرین پرنسسی تون رو بکنید
آی : نه نمیخوام
بعد از به زور فرستادن آی و چهار ماه بعد:
آی : بالاخره تمرینم تموم شد مگه نه امیلی الان میخوام برم مدرسه م
امیلی:چی مدرسه باشه فردا میرید مدرسه....... ادامه دارد
منتظر فصل سوم باشید
- ۲.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط