فصل دوم قسمت یازدهم ستاره من
فصل دوم قسمت یازدهم ستاره من
هیکارو : بیا بریم داخلش
آی : باشه الان میام
هیکارو در رو باز کرد
هیکارو : راستی آی من یه خدمتکار شخصی برای تو استخدام کردم داخل اتاقته
آی : اینجا اتاقامون جداعه؟
هیکارو: اره
هیکارو در ذهنش : چون داخل اتاق من صلاح زیاد داره آی ببینه ممکنه که متوجه مافیا بودنم بشه و دیگه دوسم نداشته باشه
پس بهتره شد که اتاقامون جداعه
آی : چی واقعا جداعه خیالم راحت شد من تمام مدت سختم بود که داخل تختم بخوابم
هیکارو: اها خداروشکر که الان میتونی بخوابی
آی : اره الان خیلی خسته ام من میرم تو اتاقم
هیکارو : راستی رفتی تو اتاقت با خدمتکارت آشنا میشی
آی : چیییی واقعا
هیکارو: آره
ای : پس من میرم اتاقم خیلی خسته ام
هیکارو : راستی ای مرد راهنماییت میکنه دنبالش برو اتاقت و میبینی
آی : باشه
بعد رسیدن به اتاق آی در رو باز میکنه:
آی : سلام خانم شما
خدمتکارمید؟
امیلی : سلام بانو بله من خدمتکارتون هستم اسم من امیلی آسکارت هستش
آی : هاه پس تو خدمتکارمی
امیلی : بله من هستم حتما شما خیلی خسته اید این تخته تونه میتونید استراحت کنید بعد استراحتتون باید آموزش ملکه بودنتون رو ببینید بعدش میتونید برید قصر ارباب
آی : چیییی منظورت چیه ملکه
امیلی: منظورم اینه که بانوی من شما قراره توی قصر زندگی کنید و ارباب دستور دادن بهتون آموزش پرنسس بودنتون رو شروع کنیم
آی : چی ولی من میخوام بعد از خواب برم کلی شیرینی بخورم نمیخوام برممممممم نهههههه
امیلی : اما بانوی من معذرت میخوام باید برید
آی : نههههههههه میخوام بخوابم ولم کن پس
امیلی : حتما بانوی من الان میتونید استراحت کنید
بعد از استراحت آی :
امیلی : بهتره بیدار شید ساعت 5 بعد از ظهره شما از ساعت 7 صبح خوابیدید تا الان
آی : چیییی ولی من نمیخوام تمرین ملکه بودنمو بکنممممم
نمیخوام ملکه بشم اصلا من نمیدونستم که هیکارو یه پرنسه
امیلی : چی نمیدونستید؟
آی : معلومه که نه...... ادامه دارد
هیکارو : بیا بریم داخلش
آی : باشه الان میام
هیکارو در رو باز کرد
هیکارو : راستی آی من یه خدمتکار شخصی برای تو استخدام کردم داخل اتاقته
آی : اینجا اتاقامون جداعه؟
هیکارو: اره
هیکارو در ذهنش : چون داخل اتاق من صلاح زیاد داره آی ببینه ممکنه که متوجه مافیا بودنم بشه و دیگه دوسم نداشته باشه
پس بهتره شد که اتاقامون جداعه
آی : چی واقعا جداعه خیالم راحت شد من تمام مدت سختم بود که داخل تختم بخوابم
هیکارو: اها خداروشکر که الان میتونی بخوابی
آی : اره الان خیلی خسته ام من میرم تو اتاقم
هیکارو : راستی رفتی تو اتاقت با خدمتکارت آشنا میشی
آی : چیییی واقعا
هیکارو: آره
ای : پس من میرم اتاقم خیلی خسته ام
هیکارو : راستی ای مرد راهنماییت میکنه دنبالش برو اتاقت و میبینی
آی : باشه
بعد رسیدن به اتاق آی در رو باز میکنه:
آی : سلام خانم شما
خدمتکارمید؟
امیلی : سلام بانو بله من خدمتکارتون هستم اسم من امیلی آسکارت هستش
آی : هاه پس تو خدمتکارمی
امیلی : بله من هستم حتما شما خیلی خسته اید این تخته تونه میتونید استراحت کنید بعد استراحتتون باید آموزش ملکه بودنتون رو ببینید بعدش میتونید برید قصر ارباب
آی : چیییی منظورت چیه ملکه
امیلی: منظورم اینه که بانوی من شما قراره توی قصر زندگی کنید و ارباب دستور دادن بهتون آموزش پرنسس بودنتون رو شروع کنیم
آی : چی ولی من میخوام بعد از خواب برم کلی شیرینی بخورم نمیخوام برممممممم نهههههه
امیلی : اما بانوی من معذرت میخوام باید برید
آی : نههههههههه میخوام بخوابم ولم کن پس
امیلی : حتما بانوی من الان میتونید استراحت کنید
بعد از استراحت آی :
امیلی : بهتره بیدار شید ساعت 5 بعد از ظهره شما از ساعت 7 صبح خوابیدید تا الان
آی : چیییی ولی من نمیخوام تمرین ملکه بودنمو بکنممممم
نمیخوام ملکه بشم اصلا من نمیدونستم که هیکارو یه پرنسه
امیلی : چی نمیدونستید؟
آی : معلومه که نه...... ادامه دارد
- ۱.۷k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط