Good Girl
Good Girl
part 6
بعد از رفتن من تهیونگ رسید پای میز
— این چش بود؟
/والا ما که نمیدونیم از اتاق تو اومد بیرون
±تهیونگ اشکالی نداره اگه چیزی بین شما هست بهمون بگو
— خوب راستش من به میکاسا علاقه دارم
ولی از علاقه ی میکاسا به من چیزی نمیدونم
شما اینو از کجا میدونید؟
« ما هم دیشب متوجه شدیم
- البته که اون روزی که ما اومدیم کره
نگاه های تو به میکاسا رو دیدم
— اینجور که شماها میگید پس من فقط خبر نداشتم
± خوب الان چیزی برای گفتن نداری ؟
که بخای به ما بگی
— از برنامه های که دارم
± اره
— خوب من میخام که اول یه مدت باهم رابطه داشته باشیم تا همدیگه رو بشناسیم بعدشم هرچی خدا بخاد
« یعنی منظورت ازدواج هست؟
— خوب چیز دیگه هم هست؟
« یعنی الان میکاسا عروسمه؟
- هنوز که دخترم چیزی نگفته
— بهتره من برم
/ نه بشین
غذاتونو بخورید الان جای این حرفا نیست
ویو میکاسا
وای خدااا الان من چیکار کنم
خدا لعنتت کنه تهیونگ
نزدیک بودا
هوففف
بهتره تا اخرای شب برنگردم خونه
ساعت دوازده شب
الان دیگه کسی بیدار نیست دیگه
آروم در رو باز کردم
تا کسی بیدار نشه
وابییییییی خدا شانس رو ببین
— داشتم میومدم دنبالتا
+ چرا؟
— ساعت دوازده شبه
+ به تو مربوط میشه ؟
— اگه به من مربوط نشه پس به کی مربوط میشه
+ به دوست پسرم
— دوست پسرت کیه اونوقت؟
+ سونگ
امروز هم رفتم اونو دیدم
— چی گفتی؟
+ رفتم سونگ رو دیدم
مشکلی هست؟
— نه اصلا
ویو تهیونگ
بغلش کردم
+ بزارم زمین
.....
+ گفتم بزارم زمینن
.......
+ اگه نزاریم زمین جیغ میزنم
— بزن همه میدونن
+ چیی؟
— امروز بهشون گفتم
+ تو چیکار کردی تهیونگ؟
— گفتم تو قراره زن من بشی
+ ولی من نمیخاممم
در اتاقم رو باز کردم
گذاشتمش روی تخت و روش خیمه زدم
+ داری چیکار میکنی ؟
— تو مال منی چه بخای چه نخای ( در گوشش گفت )
+ باشه باشه از روم بلند شو
— باشه
فقط یه دقیقه صبر کن
بلند شد و در رو قفل کرد
+ چرا در رو قفل میکنی؟
— امشب پیش منی
+ نه اصلا
اصلا من با این لباسا راحت نیستم
— از قبل لباس از توی کمدت برداشتم و ارودم برات
+ تهیونگ هنوز یه روز از رابطه ی ما نمیگذره
— مهم نیست امشب نمیزارم بری
برو لباست رو عوض کن
+ باشهههه
هوففففففف
کجا گذاشتی؟
—روی میز
+ چرا هنوز داری نگا میکنی
برو بیرون
— میخای اصلا خودم لباسات رو عوض کنم ؟
+ تهیونگگگگ
— فکر خوبیه ها
+ گفتم بیرون
— باشههه
تهیونگ رفت بیرون و من لباسم رو پوشیدم
چراا این لباس رو برداشته آورده آخه
یه شرتک خیلی کوچیک و تنگ و یه کراپ بندی که نافم هم معلوم بود
اوففففففف
+ بیا داخل
—اومدم
تمامممم حمایت کنید پیلیززززززز
part 6
بعد از رفتن من تهیونگ رسید پای میز
— این چش بود؟
/والا ما که نمیدونیم از اتاق تو اومد بیرون
±تهیونگ اشکالی نداره اگه چیزی بین شما هست بهمون بگو
— خوب راستش من به میکاسا علاقه دارم
ولی از علاقه ی میکاسا به من چیزی نمیدونم
شما اینو از کجا میدونید؟
« ما هم دیشب متوجه شدیم
- البته که اون روزی که ما اومدیم کره
نگاه های تو به میکاسا رو دیدم
— اینجور که شماها میگید پس من فقط خبر نداشتم
± خوب الان چیزی برای گفتن نداری ؟
که بخای به ما بگی
— از برنامه های که دارم
± اره
— خوب من میخام که اول یه مدت باهم رابطه داشته باشیم تا همدیگه رو بشناسیم بعدشم هرچی خدا بخاد
« یعنی منظورت ازدواج هست؟
— خوب چیز دیگه هم هست؟
« یعنی الان میکاسا عروسمه؟
- هنوز که دخترم چیزی نگفته
— بهتره من برم
/ نه بشین
غذاتونو بخورید الان جای این حرفا نیست
ویو میکاسا
وای خدااا الان من چیکار کنم
خدا لعنتت کنه تهیونگ
نزدیک بودا
هوففف
بهتره تا اخرای شب برنگردم خونه
ساعت دوازده شب
الان دیگه کسی بیدار نیست دیگه
آروم در رو باز کردم
تا کسی بیدار نشه
وابییییییی خدا شانس رو ببین
— داشتم میومدم دنبالتا
+ چرا؟
— ساعت دوازده شبه
+ به تو مربوط میشه ؟
— اگه به من مربوط نشه پس به کی مربوط میشه
+ به دوست پسرم
— دوست پسرت کیه اونوقت؟
+ سونگ
امروز هم رفتم اونو دیدم
— چی گفتی؟
+ رفتم سونگ رو دیدم
مشکلی هست؟
— نه اصلا
ویو تهیونگ
بغلش کردم
+ بزارم زمین
.....
+ گفتم بزارم زمینن
.......
+ اگه نزاریم زمین جیغ میزنم
— بزن همه میدونن
+ چیی؟
— امروز بهشون گفتم
+ تو چیکار کردی تهیونگ؟
— گفتم تو قراره زن من بشی
+ ولی من نمیخاممم
در اتاقم رو باز کردم
گذاشتمش روی تخت و روش خیمه زدم
+ داری چیکار میکنی ؟
— تو مال منی چه بخای چه نخای ( در گوشش گفت )
+ باشه باشه از روم بلند شو
— باشه
فقط یه دقیقه صبر کن
بلند شد و در رو قفل کرد
+ چرا در رو قفل میکنی؟
— امشب پیش منی
+ نه اصلا
اصلا من با این لباسا راحت نیستم
— از قبل لباس از توی کمدت برداشتم و ارودم برات
+ تهیونگ هنوز یه روز از رابطه ی ما نمیگذره
— مهم نیست امشب نمیزارم بری
برو لباست رو عوض کن
+ باشهههه
هوففففففف
کجا گذاشتی؟
—روی میز
+ چرا هنوز داری نگا میکنی
برو بیرون
— میخای اصلا خودم لباسات رو عوض کنم ؟
+ تهیونگگگگ
— فکر خوبیه ها
+ گفتم بیرون
— باشههه
تهیونگ رفت بیرون و من لباسم رو پوشیدم
چراا این لباس رو برداشته آورده آخه
یه شرتک خیلی کوچیک و تنگ و یه کراپ بندی که نافم هم معلوم بود
اوففففففف
+ بیا داخل
—اومدم
تمامممم حمایت کنید پیلیززززززز
- ۳.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط