Good Girl
Good Girl
part 8
ویو میکاسا
اخخخخ خیلی خجالت میکشمم چرا دستم رو ول نمیکنه خیلی پرو شده
حالا نشونت میدم
سریع با ناخونم هرطور شده یه نیکشگونش گرفتم
تا دستم رو ازاد کنه
و بالاخره دستم رو ازاد کرد
همه صبحانه خوردیمو
میخواستیم بلند شیم که تهیونگ توری که فقط من بشنوم لب زد
—تاوانش رو پس میدی
+ زهی خیال باطل
جوابی نداد و به سمت اتاقش رفت
منم بیکار بودم پس توی کارا کمکشون کردم
بعد از تموم شدن کارا سمت اتاقم رفتم
هوا خیلی گرم بود پس کولر رو روشن کردم همی داخل گوشی چرخیدم
بعد از مدتی پای گوشی خوابم برد
( چند ساعت بعد )
با صدای دادو بیداد از خواب بلند شدم
سریع از تخت اومدم پایین و به سمت سرویس بهداشتی رفتم سریع یه آب به صورتم زدم و اومدم بیرون ببینم چخبره
به محض اینکه در رو باز کردم با قامت بلند و هیکلی تهیونگ روبه رو شدم
چشمای پف کردم رو چرخوندم سمت چشماش
اعصبانی بود خیلی زیاد
تند تند نفس میکشید
+ تهیونگ خوبی؟
جوابی ازش نشنیدم یهو با تمام قدرت بازوم رو گرفت و کشید سمت بیرون و با سرعت به سمت پله ها میرفت
منم آروم اشک میرختم
آخه دستم خیلی درد میکرد و هرچی تمنا میکردم تهیونگ اصلا گوش نمیداد نمیدونم چیش شده بود
به سمت پذیرایی رفتیم
مامان بابا زن عمو و عمو اونجا نشسته بودن
و انگار منتظر یه چیزی بودن
وقتی متوجه حضور ما شدن همه با چشمای گرد شده بهمون نگا میکردن
+ ته تهیونگ آخ دستم
لطفا ولم کن
— این دختر مال منه یعنی چی که میخای اونو بدی به پسر خالم؟
چی تهیونگ داشت چی میگفت؟
نمیفهمیدم
چخبره اینجا
+ مامان تهیونگ چی میگه
-دخترم تو قراره آخره همین هفته با سونگ ازدواج کنی
با حرفی که شنیدم نمیدونستم چیکار کنم
تهیونگ چشماش شده بود کاسه ی خون موهاش پریشون بود دست منم ول نمیکرد و هر دفعه بیشتر فشار میداد
ضعف شدیدی توی دلم حس میکردم پاهام جون نداشت
چشمام رو آروم روی هم گذاشتم و دیگه نفهمیدمم
تمامممم منتظر پارت بعد باشید لطفا حمایت کنیدد
part 8
ویو میکاسا
اخخخخ خیلی خجالت میکشمم چرا دستم رو ول نمیکنه خیلی پرو شده
حالا نشونت میدم
سریع با ناخونم هرطور شده یه نیکشگونش گرفتم
تا دستم رو ازاد کنه
و بالاخره دستم رو ازاد کرد
همه صبحانه خوردیمو
میخواستیم بلند شیم که تهیونگ توری که فقط من بشنوم لب زد
—تاوانش رو پس میدی
+ زهی خیال باطل
جوابی نداد و به سمت اتاقش رفت
منم بیکار بودم پس توی کارا کمکشون کردم
بعد از تموم شدن کارا سمت اتاقم رفتم
هوا خیلی گرم بود پس کولر رو روشن کردم همی داخل گوشی چرخیدم
بعد از مدتی پای گوشی خوابم برد
( چند ساعت بعد )
با صدای دادو بیداد از خواب بلند شدم
سریع از تخت اومدم پایین و به سمت سرویس بهداشتی رفتم سریع یه آب به صورتم زدم و اومدم بیرون ببینم چخبره
به محض اینکه در رو باز کردم با قامت بلند و هیکلی تهیونگ روبه رو شدم
چشمای پف کردم رو چرخوندم سمت چشماش
اعصبانی بود خیلی زیاد
تند تند نفس میکشید
+ تهیونگ خوبی؟
جوابی ازش نشنیدم یهو با تمام قدرت بازوم رو گرفت و کشید سمت بیرون و با سرعت به سمت پله ها میرفت
منم آروم اشک میرختم
آخه دستم خیلی درد میکرد و هرچی تمنا میکردم تهیونگ اصلا گوش نمیداد نمیدونم چیش شده بود
به سمت پذیرایی رفتیم
مامان بابا زن عمو و عمو اونجا نشسته بودن
و انگار منتظر یه چیزی بودن
وقتی متوجه حضور ما شدن همه با چشمای گرد شده بهمون نگا میکردن
+ ته تهیونگ آخ دستم
لطفا ولم کن
— این دختر مال منه یعنی چی که میخای اونو بدی به پسر خالم؟
چی تهیونگ داشت چی میگفت؟
نمیفهمیدم
چخبره اینجا
+ مامان تهیونگ چی میگه
-دخترم تو قراره آخره همین هفته با سونگ ازدواج کنی
با حرفی که شنیدم نمیدونستم چیکار کنم
تهیونگ چشماش شده بود کاسه ی خون موهاش پریشون بود دست منم ول نمیکرد و هر دفعه بیشتر فشار میداد
ضعف شدیدی توی دلم حس میکردم پاهام جون نداشت
چشمام رو آروم روی هم گذاشتم و دیگه نفهمیدمم
تمامممم منتظر پارت بعد باشید لطفا حمایت کنیدد
- ۴.۰k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط